روزی روزگاری به خود فشار میآوردم تا دیگران را ناامید و ناراحت نکنم.کارهایی را انجام میدادم که از آنها متنفر بودم.به مهمانی هایی میرفتم که واقعا نمیخواستم در آنها شرکت کنم.افرادی را ملاقات میکردم که صحبت با آنها بسیار سخت بود.هر لبخندی که میزدم تقلبی بود.
و بعد ذهنم منفجر شد.پس از آن متوجه شدم که بهتر است دیگران را ناامید کنم تا اینکه خودم را منفجر کنم.
_مت هیگ
این دنیا پر از آدمهاییست که همدیگر را دوست دارند، ولی یکدیگر را نمیفهمند.
شب اندازهی چهار تا DVD خواب میبینم، صبح که بیدار میشم اندازهی یه تیزر 20 ثانیهای هم یادم نمیاد..
ﺍﺛﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻣﺎ
ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻟﻤﺴﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩﯾﻢ،
ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﭘﺎﮎ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ...
_چارلز بوکوفسکی