ناگهان دلم هوای تو را کرده، راستش را بخواهی،
ناگهان فکر کردم تو کنار منی،
چقدر تو را دوست میدارم، خدای من چقدر.
_ احمد شاملو
دیروز خوابت را دیدم و انگار شاخهای سبز بودی
خرامان، رقصان، روی ناهمواریهایم خم میشدی. مگر چیزی بیش از اینکه شاخهای سبز باشی، خوشحالم میکند؟
_نزار قبانی
هدایت شده از زیر درخت گردو -
چشمهایت عطری دارند گیج کننده،
از همانها که پلک میزنی..
و یکباره جهان
به بوی مردمکهای خوش رنگت
عطری دلچسب میگیرد..)
خدای من، یک دقیقه تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
_شب های روشن ، فئودور داستایوفسکی
گاه موقعیت های بسیار عاطفی پیش می آیند که آدم دلش میخواهد هر چه زودتر از آنها فرار کند.
_ پدران و پسران ، ایوان تورگنیف
یهو به ذهنم خطور کرد که اگه مایکل هنوز زنده بود احتمالاً سوزان دیگه باهاش بیرون نمیرفت، نه به خاطر این که سوزان آدم بدیه یا سطحیه یا بدجنسه، فقط به خاطر این که اوضاع عوض میشه. دوست ها از هم جدا میشن و زندگی برای هیچکس وانمی سته.
_ مزایای منزوی بودن ، استیون چباسکی
هدایت شده از Cœur!
دستش را به گلویش میزند و میگوید:
"اینجاست ، رد نمیشود "