زیر درخت گردو -
می پرسد: چگونه؟ منظورت چیست که غمی احساس نمیکنی؟ پس تو هر لحظه را بدون غصه و با حس خوب سر میکنی؟ جو
بعد از کمی تعلل ، سرش را بالا گرفت و با چشم هایی که پس از سپری کردن لحظات بسیاری در اشک ،اکنون به سرخی گونه هایش مانند شده بودند به آیینه خیره شد.
نبود
هیچکس آن جا نبود .
دست هایش را پر هیجان ، مثالِ جنبش شاخه های نازک در طوفان پاییزی تکان می داد ، اما آیینه در سکوتی کر کننده فرو رفته و حاضر نبود انعکاسِ توده ی غمِ رو به رویش را در خود جای دهد.
شاید حق با اوست که در پسِ نادیده گرفته شدن های فراوان به آیینه روی آورده بود و مشتاق دیدار خود و کلام آیینه بود ،
شاید هم حق با آیینه باشد که دلش به همراهی کردن او راضی نبود ؛
به هرحال اگر آن حجم عظیمِ دل چرکین اورا در خود میکشید تَرک برمیداشت و تیزی اش حقیقت تلخِ روح آزرده ی او را در خونش می غلتاند.
سین.الف
6 فروردین 1405
مردمی که تقاضای خیر واهی را داشته باشند ، خواستار نابودی خود هستند.
_ماکیاولی ، گفتار هایی درباره ی لیوی
اما لازم نبود از اشک ریختن خجالت بکشیم، چون اشک شاهدی بود بر این مدعا که انسان صاحب بزرگترین شهامتهاست، شهامت رنج بردن.
_انسان در پی معنا ، دکتر فرانکل
من فقط از یک چیز وحشت دارم و آن اینکه ارزش رنجهایی را که میکشم نداشته باشم.
_داستایفسکی
رنج کشیدن آدمها شبیه عملکرد گاز است.
اگر مقدار معینی گاز را در یک اتاق خالی پمپ کنند، اتاق هر چقدر هم که بزرگ باشد، گاز همه اتاق را به طور کامل و مساوی پر میکند.
رنج هم همینطور است،
چه کم باشد چه زیاد،
کل روح و ذهن آگاه را پر میکند.
_انسان در پی معنا ، دکترفرانکل