زیر درخت گردو -
بعد از کمی تعلل ، سرش را بالا گرفت و با چشم هایی که پس از سپری کردن لحظات بسیاری در اشک ،اکنون به سر
و اگر بهانه هایم قایق بودند ، او دریا بود
داستان بودم ، راوی بود .
و گاهی باران بودم ،رنگین کمان بود.
گناهکار بودم ، زندان بان بود و مجرم بودم ، وکیل بود ..
و من غم شدم ، بغل شد .
زخم شدم ، مرهم شد .
بذر شدم ، باغبان شد ...
اگر هم نقش بودم، قلمو داشت ؛
یا گلدان شدم ، خاک داشت .
کاغذ بودم ، روان نویس داشت ..
درد شدم، صبور بود .
ترس شدم ، جسور بود .
نت شدم ، نوازنده بود .
فکر شدم ، رویاپرزداز بود .
او بود . هر چه بودم و هرچه کردم .
بود ؛ بی توقع و آرام، فقط بود.
سین.الف
12 فروردین 1405
در این دنیای بزرگ، جایی هم آخر برای تو هست. راهی هم آخر، برای تو هست. در زندگانی را که گل نگرفته اند!
_ جای خالی سلوچ ، محمود دولت آبادی
چرا عشقم به آنها با عذاب و درد همراه بوده. چرا نمی توانسته ام دوستشان بدارم بی آنکه از آنها متنفر باشم؟
_ رویای آدم مضحک ، فئودور داستایوفسکی
زیر درخت گردو -
و اگر بهانه هایم قایق بودند ، او دریا بود داستان بودم ، راوی بود . و گاهی باران بودم ،رنگین کمان بود
حقیقت این بود که او بدنیا نیامده بود تا بخندد ، بخنداند و کنار دیگران باشد .
عرضه ی زندگی کردن نداشت .
فقط توده ی عظیم و متحرکی از غم بود که سنگینی حضورش را دیگران بر دوش خود حس میکردند.
منزوی بودن بهترین انتخاب برای او بود ، میتوانست بدون ازار رساندن ، عاری از هر رنجی گوشه ای بنشیند تا تمام شود.
سین.الف
18 فروردین 1405