ترجیح میدهی چه کسی باشم؟
لبخند میزنم و آرام میگیرم.
مدت هاست که در تکاپوی یافتن پاسخ های این پرسش بوده ام ؛ اکنون اما ،به این می اندیشم که اگر همه این سال ها را در تجسس برای پاسخ دادن به سوال "ترجیح میدهم چه کسی باشم ؟" میگذراندم، حال هیچ غمی را مبنی بر تنفر نسبت به چیزی که با روی هم گذاشتن پاسخ ها از خود ساختم، حس نمیکردم .
هدایت شده از Sirck
دلم میخواهد انگشت در دهانم کنم و هر چه از تو در من مانده بالا بیاورم؛ از پژواک صدایت در راهروهای ذهنم گریزانم، از توهم نسیمی که بوی تورا به همراه دارد بیزارم، از بیقراریهای قلبم به هنگام شنیدن نامت خسته و درماندم.
به انعکاس خود در آیینه خیره میشوم، مانند رد خون بر سفیدی برف، بر جای جای پیکرم، افکارم و هر تصمیم اثری از تو مانده .
کاش بیایی و به این خرابهای که از خود به جا گذاشتهای سر بزنی، کاش بیایی و آبادی من را به یادم بیاوری .
تو را به آینه داران چه التفات بُوَد
چنین که شیفته حسن خویشتن باشی.
_ ابتهاج
زیر درخت گردو -
یهو به ذهنم خطور کرد که اگه مایکل هنوز زنده بود احتمالاً سوزان دیگه باهاش بیرون نمیرفت، نه به خاطر ا
تنها چیزی که می خوای، اینه که همیشه برای اونا خوشحال باشی، چون میدونی اگه این کار رو بکنی، معنی ش اینه که تو هم خوشحالی.
_ مزایای منزوی بودن ، استیون_چباسکی
از هزاران زنی که فردا
پیاده میشوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند.
_ عباس صفاری
و بنابراین به نظر میرسد که من همیشه باید اینجا برایت نامههایی بنویسم که هرگز نمیتوانم بفرستم.
_ خاطرات کامل سیلویا پلات
کتابها اسکلهی امن من بودند، منی که همیشه در کتابها زندگی کردم، و انسانهای کتاب را از انسانهای خیابان بیشتر دوست داشتم.
مزرعه به تحقیق غنی تر شده بود، بدون اینکه حیوانات به استثنای خوک ها و سگ ها غنی تر شده باشند !
_قلعه حیوانات ، جورج اورول