هدایت شده از 😍 استیکر تم جذاب 😍
هیچوقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود!
حداقل من اینطور فکر میکردم🤦🏻♀️
همیشه جلوی بقیه ازم تعریف میکرد، توی مهمونیها کنارم مینشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه میکرد،
میگفت: «من از عروسم راضیم»
تا اینکه یه روز گوشیش تو خونه ما جا موند...😔
ادامه ماجرا
ادامه ماجرا
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ ܝ̇ߺܩߊܣܝ̇ߺܭَ ꧂ღ
آغوش تو هست امن ترین نقطه ی دنیا
از غــصــه و غـــم راه فـــرارم شـــده ای تــو
صد شُکر خدا را، تو شدی سنگ صبورم
همدردم و همصحبت و یارم شدهای تو
💓صبحت بخیر یار ابدی من💓
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
🆔 @walpaper2
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
#صبح_بخیر_عاشقانه
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣 خانمهای شاغل و دانشجو، این کانال بهشت شماست!
مانتوهایی که چروک نمیشن و نرم و خنکن ! 😱
❌ نه دیگه کلافه میشی، نه هر روز نیاز به اتو داری…
✅ مستقیم از کارگاه تولیدی با قیمتی که باورت نمیشه!
مشاهده تنوع و قیمت باورنکردنی👇
https://eitaa.com/joinchat/1914372601C49b435377a
بزن روی لینک تا پاک نشده، گمش نکنی! 👆
هدایت شده از 😍 استیکر تم جذاب 😍
دیگه از صدای داد و بیداد تو خونه خسته شدی؟ 💔🏡
میخوای به جای بحث و دعوا، آرامش و محبت رو مهمون خونهت کنی؟😇
اینجا راهکارهایی رو یاد میگیری که مثل یک معجزه، تنشهای خانوادهت رو آروم میکنه. فقط چند تکنیک سادهست که زندگیت رو تغییر میده!
همین الان وارد شو و آرامش به خونه برگردون👇
https://eitaa.com/joinchat/3198092705C6c0ca63cb4
⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ 𝐏𝐫𝐨𝐟𝐢𝐥𝐞 ꧂ღ
گـفـتـم کـه بی قــرار تـــو باشم ولی نشد
تـــنــهــا در انـــتـــظـار تـــو باشم ولی نشد
گفتم به دل که جلب رضایت کند، نکرد
گفتم کـه جـان نـثـار تـــو باشم ولی نشد
#اَلّلهُمَّـعَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج💚
#سلام_امام_زمانم
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
🆔 @walpaper2
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
#امام_زمان
هدایت شده از 😍 استیکر تم جذاب 😍
من جهانگیرم!
پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم.
برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، دخترش تنها به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه.
مادرم وقتی پیشنهاد داد که زن بیوه ی برادرم رو عقدکنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم.
تا چند روز خونه نرفتم که مادرم خبر داد که زن داداشم وسایلاشو جمع کرده و به شهرستان پیش خانواده اش برگشته.
دوبارهزندگیم رو روال شده بود که خبر آوردن دخترش تب کرده و من و می خواد.
مادرم بهمگفت که عقدش کنم، چون بچه اش گناه داره، ثواب می کنم.
قرار شد شرط بذارن که زن دومبگیرم
براممهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی خطبه رو خوندن و محرمم شد.....
https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
سرگذشت جذاب و واقعی جهانگیر🌸👆