eitaa logo
والپیپـر💞پـروفـایـل💞موزیک💞
29.3هزار دنبال‌کننده
33.3هزار عکس
2.3هزار ویدیو
7 فایل
🌼 یا رزاق 🌼 🌻🌱اللهُمَّ بارِک لِمولانا صاحب الزمان🌱🌻 با احترام کپی برای کانال هم صنف ممنوع و حرام 🌹 استفاده شخصی مجاز🫶 کانال دیگمون👇🏾 @Zendegiiasheghaneh @Stikerjazab @Stickershik تبلیغات مجموعه طلوع https://eitaa.com/Tabligharzan1
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گسترده امید
هیچ‌وقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود! حداقل من اینطور فکر می‌کردم🤦🏻‍♀️ همیشه جلوی بقیه ازم تعریف می‌کرد، توی مهمونی‌ها کنارم می‌نشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه می‌کرد، می‌گفت: «من از عروسم راضیم» تا اینکه یه روز گوشیش تو خونه ما جا موند...😟😣 👈 ادامه ماجرا 👈 ادامه ماجرا
هدایت شده از 😍 استیکر تم جذاب 😍
💍 خاطرات خواستگاری، عقد و ازدواج! 😅 از سوتی‌های خنده‌دار تا اتفاقات باورنکردنی مراسم خواستگاری... 📚هم میتونی خاطرات عجیب غریب و واقعی مردم رو بخونی و یا خاطره خودت رو به اشتراک بذاری. 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1863581993Cc3c0ef1e39 ⛔️فقط خواهشا افراد زیر 15 سال عضو نشن محتوا براشون مناسب نیست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌‌ ⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ 𝐏𝐫𝐨𝐟𝐢𝐥𝐞 ꧂ღ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭═💛════════════╮    ᮪‌‌‌🄸  🄻🄾🅅🄴  🅈🄾🅄🅁  🅂🄼🄸🄻🄴 ╰════════════😌═╯ ‌ ─━━━━⊱♥️⊰━━━━─ 🆔 @walpaper2 ─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گسترده امید
زندگیم زبان‌زد همه‌ی مردم بوداما‌هیچ‌علاقه‌ای به همسرم نداشتم و به اجبار باهاش زندگی میکردم تا اینکه خدمتکاری ۲۰ ساله وارد خونم شد و روز به روز بیشتر دلمو برد. میدونستم اگه علاقم رو ابراز کنم آبروی کل‌خاندانِ‌صدر میره و این بی‌آبرویی توی کشور پخش میشه برای همین همیشه از دور نگاهش می‌کردم تا اینکه یه‌روز تصمیم گرفتم آخروقت به اتاقش برم و باهاش صحبت کنم اما وقتی وارد شدم با جای خالیش روبه‌رو شدم! -آقا شما این‌جا چیکار میکنی؟!با صداش سریع به عقب برگشتم که چشمم افتاد به دختر زیبایی که جلوم ایستاده بود و با شالش موهاش رو پوشیده بود برای یک‌لحظه قید ابهت‌و‌غرورم زدم و مقابلش زانو زدم و حلقه‌ رو به طرفش گرفتم- دیگه تحمل ندارم از دور تماشات کنم... با من ازدواج میکنی نیلماه؟ https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44