هدایت شده از گسترده امید
هیچوقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود!
حداقل من اینطور فکر میکردم🤦🏻♀️
همیشه جلوی بقیه ازم تعریف میکرد، توی مهمونیها کنارم مینشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه میکرد،
میگفت: «من از عروسم راضیم»
تا اینکه یه روز گوشیش تو خونه ما جا موند...😟😣
👈 ادامه ماجرا
👈 ادامه ماجرا
هدایت شده از 😍 استیکر تم جذاب 😍
💍 خاطرات خواستگاری، عقد و ازدواج!
😅 از سوتیهای خندهدار تا اتفاقات باورنکردنی مراسم خواستگاری...
📚هم میتونی خاطرات عجیب غریب و واقعی مردم رو بخونی و یا خاطره خودت رو به اشتراک بذاری.
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1863581993Cc3c0ef1e39
⛔️فقط خواهشا افراد زیر 15 سال عضو نشن محتوا براشون مناسب نیست
⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ 𝐏𝐫𝐨𝐟𝐢𝐥𝐞 ꧂ღ
╭═💛════════════╮
᮪🄸 🄻🄾🅅🄴 🅈🄾🅄🅁 🅂🄼🄸🄻🄴
╰════════════😌═╯
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
🆔 @walpaper2
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
هدایت شده از گسترده امید
زندگیم زبانزد همهی مردم بوداماهیچعلاقهای به همسرم نداشتم و به اجبار باهاش زندگی میکردم تا اینکه خدمتکاری ۲۰ ساله وارد خونم شد و روز به روز بیشتر دلمو برد. میدونستم اگه علاقم رو ابراز کنم آبروی کلخاندانِصدر میره و این بیآبرویی توی کشور پخش میشه برای همین همیشه از دور نگاهش میکردم تا اینکه یهروز تصمیم گرفتم آخروقت به اتاقش برم و باهاش صحبت کنم اما وقتی وارد شدم با جای خالیش روبهرو شدم! -آقا شما اینجا چیکار میکنی؟!با صداش سریع به عقب برگشتم که چشمم افتاد به دختر زیبایی که جلوم ایستاده بود و با شالش موهاش رو پوشیده بود برای یکلحظه قید ابهتوغرورم زدم و مقابلش زانو زدم و حلقه رو به طرفش گرفتم- دیگه تحمل ندارم از دور تماشات کنم... با من ازدواج میکنی نیلماه؟
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44