هدایت شده از 😍 استیکر تم جذاب 😍
من پریرخ دختری زیبا داخل یک خانوادهی نسبتا فقیر بدنیا اومدم پدرم چوپان بود ما سه خواهر بودیم که من شباهت عجیبی به خواهر بزرگترم داشتم شباهتمون اینقد زیاد بود که غیرممکن بود کسی بتونه ما رو از هم تشخیص بده. فقط یه تفاوت داشتم من فوقالعاده کم زبون و مظلوم بودم ولی خواهرم برعکس من سلیطه بود جوری که پدرمم خیلی وقتا نمیتونست حریفش بشه یه روز خواهرم از خونه فرار کرد، پدرم برای حفظ آبرو به همه گفت که خواهرم مرده. مدتی بعد پسر خان عاشق من شد و قرار بود عروسش بشم، اما دو شب مونده به عروسی اتفاقی عجیب افتاد خواهرم برگشت و پدرم هرکاری کرد که اونو از روستا بیرون کنه نتونست پدرم ابروشو درخطر دید اخه به همه گفته بود خواهرم مرده پدر و مادرم وقتی دیدن حریف خواهرم نمیشن تصمیم عجیبی گرفتن تصمیمی که من و زندگی منو نابود کرد اونا بجای خواهرم شبانه منو.....😭😭😭
برای خواندن ادامه این داستان هیجان انگیز روی لینک زیر بزنید 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/78317210Cbaa9766d78
⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ wallpaper ꧂ღ
✾ ᣕᒃᣝᣵᑋᣳ ᵍᑋᣔᒻᒃᣔ ᔿ ᣕᕐᣔᣵ ᣕᔿᕝᣚᣵᑋᕝᑋ ✾
نبـــاشۍ قلبم نفس نمیکشه ♡🖇•
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
🆔 @walpaper2
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ wallpaper ꧂ღ
•• 𝗬𝗢𝗨'𝗥𝗘 𝗧𝗛𝗘
ᴘʀɪɴᴄᴇ ᴏғ ᴍʏ ᴅʀᴇᴀᴍs
« تو شاهزاده ی رویاهای منی ♡🍃»
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
🆔 @walpaper2
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
هدایت شده از گسترده امید
هیچوقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود!
حداقل من اینطور فکر میکردم🤦🏻♀️
همیشه جلوی بقیه ازم تعریف میکرد، توی مهمونیها کنارم مینشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه میکرد،
میگفت: «من از عروسم راضیم»
تا اینکه یه روز گوشیش تو خونه ما جا موند...😟😣
👈 ادامه ماجرا
👈 ادامه ماجرا