eitaa logo
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
15 دنبال‌کننده
15 عکس
3 ویدیو
0 فایل
این چیزها رو دوست داشتم. شاید هم این‌ها رو نه. فرستادن‌شون رو. نه برای خودم. نه بقیه. کلاً. عرض کردم که. دوست "داشتم". حالا خیلی مهم نیست دیگه. ولی خب شاید بدم نشه که اگر گذرتون افتاد، بدونید اینا کلاً برای شما بودن. حالا یا خودتون، یا از یاد بردنتون.
مشاهده در ایتا
دانلود
Amir AzimiAmir-Azimi-Leyli-320.mp3
زمان: حجم: 9.3M
این پچ‌پچه‌ها چیست؟ رهایم بکنید. مردم! خبری نیست! رهایم بکنید. 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• #شما_که_حتما_غریبه‌اید • - شبِ چهل‌و‌چهارم: "ریموت که دیگه نیست که!" ریموت در پارکینگ، وسیله‌ای ا
- شبِ چهل‌و‌پنجم: "روزنوشتی برای بیست‌ویکِ اردیبهشت" صبحِ ۲۲ اردیبهشت، ساعت دَه و سی‌دقیقه، یک ساعت و بیست و هفت دقیقه پیش حدوداً، آزمونی‌ست در انتظار من. آزمونی بوده است در انتظار من درواقع. وقتی این مقدمه را برای روزنوشت ۲۱ اردیبهشت می‌نویسم، آن آزمون را داده‌ام، رفته است. در ۲۱ اردیبهشت، تا جایی که در خاطرم هست، نخوانده‌ام برایش؛ اما اضطرابی هم نیست. در شرایط حساس کنونی که ۲۱ اردیبهشتش با ۲۲ اردیبهشتش تفاوت چندانی ندارد، هر آزمونی در هر روزی که باشد، فدای سرم بشود الهی. تصمیم گرفتم شب امتحانِ ۲۲ اردیبهشت را بخوابم که لااقل وقتی می‌خواهم هنگام نوشتن پاسخ‌های آزمون بگویم "به جهنم" یا شاید هم "به درک"، انرژی داشته باشم. کِی؟ ششِ صبحِ ۲۲ اردیبهشت. پس بنا شد این روزنوشتی که الان دارید می‌خوانید را، بعد از آزمون بنویسم؛ گرچه برای قبل از خواب و قبل از آزمون است. یعنی نوشته‌ای که قرار است قبل از آزمون را شرح دهد، بعد از آزمون نوشته می‌شود و زیرش هم تاریخ می‌خورد ۲۱ اردیبهشت، در حالی که اصلاً برای ۲۱ اردیبهشت نیست، برای بامداد ۲۲ اردیبهشت است، منتهی شما اگر یک روز اردیبهشتی کاری یک نویسنده را (حالا من که نویسنده نیستم؛ نویسنده‌ی نوعی) ‌تا اواسط نیمروز دوم، جزو روز اول محاسبه کنی، یعنی به طور مثال، بگویی از اوایل روز ۲۱ اردیبهشت تا اوایل روز ۲۲ اردیبهشت، کماکان روز ۲۱ اردیبهشت است، گرچه تقویم می‌گوید این روز، ۲۲ اردیبهشت است و ۲۱ اردیبهشت تمام شده؛ تو باز می‌توانی به قاطعیت بگویی روزنوشت ۲۲ اردیبهشت را همیشه و در هر ۲۱ اردیبهشت و در هر ۲۲ اردیبهشتِ هر سالی، می‌توان به جای روزنوشت ۲۱ اردیبهشت نوشت که نه در ۲۱ اردیبهشت نوشته شده، نه بیانگر وضعیت ۲۱ اردیبهشت است و نه حتی با درنظرگرفتن شرایط نوعی ساعت کاری آن نویسنده‌ی نوعی که تعریفش در ذهن هرکس متفاوت و متمایز و مختلف و دگرگونه است، ساعت نوشتار این روزنوشت در ۲۱ اردیبهشت جا می‌گیرد؛ اما مسئله‌ای که هست این است که اگر در روزنوشت‌انبار شخصی من، جای روزنوشت ۲۱ اردیبهشت خالی شود و یکهو از روزنوشت ۲۰ اردیبهشت جامپ‌کات بزنیم به روزنوشت ۲۲ اردیبهشت، بدون این‌که در ۲۲ اردیبهشت هم که شده، حتی با اعمال شاقه، شرح دهیم در واپسین ساعات ۲۱ اردیبهشت که درواقع جزئی از ۲۲ اردیبهشت است، چه بر ما گذشته است و ما چه کرده‌ایم؛ هم منزلت ۲۱ اردیبهشت را پایین آورده‌ایم، هم ۲۲ اردیبهشت با دو روزنوشت که یکی روزنوشتِ خودِ ۲۲ اردیبهشت است که در روز جریان دارد و یکی روزنوشت ۲۱ اردیبهشت که به ناحق به نام روزنوشت ۲۲ اردیبهشت می‌خورد؛ پررو می‌شود قطعاً. حالا این‌که چرا باز با نادیده‌گرفتن روزنوشت ۲۱ اردیبهشت؛ ۲۲ اردییهشت کماکان ۲ روزنوشت دارد که یکی حق ۲۱ اردیبهشت است و دیگری حق خود ۲۲ اردیبهشت را من نمی‌دانم. از ۲۲ اردییهشتی که حالا درونش قرار داریم بپرسید‌. اما وظیفه‌ی من به عنوان یک روزنوشت‌نویس ساده که مزدی هم از کسی دریافت نمی‌کنم، چه ۲۱ اردیبهشت، چه ۲۲ اردیبهشت؛ این است که برای احقاق حق روزنوشت روزهای مختلف اردیبهشت‌های هرسالی بکوشم. حالا وگر مراد نیابم هم که به درک. راستی مقدمه قرار بود خیلی کوتاه باشد؛ چون حرف‌ مهمی داشتم که می‌خواستم درباره‌ی ۲۱ اردیبهشت بزنم. اما یادم رفت چه می‌خواستم بگویم. ای بابا. – تریاق؛ ۰۵/۰۲/۲۱ 🛌 @WasCalm |
• سلام دلبرکان 💛🧈 خواستم این رو بگم که از ازل به ابد، می‌تونید: 🪞 ترانه‌ها و اشعارِ این‌جا رو با هشتگِ ؛ 🧗🏻 روزنوشت‌ها رو با هشتگِ ؛ 🪗 موسیقی‌های پیشنهادی رو با ؛ 🖍 برش‌هایی از کتاب‌ها رو با ؛ 🩰 تکه‌فیلم‌ها و تصاویرِ مطلوب از فیلم‌ها رو با ؛ 🗃 خاطره‌بازی‌ها و یادگاری‌ها از روزها رو با ؛ 🎣 چرندهای تصادفی رو با ؛ 📡‌ و ناشناس‌ها و پاسخشون رو با هشتگِ ؛ دنبال بفرمایید و همراهِ من بمانید.
[برای رفع ابهام و هم‌چنین، سهولت دسترسی.]
🛌 @WasCalm |
Bah Bah QuartetDavidamo Davidam1778570860626.mp3
زمان: حجم: 8M
آ[اااااااااا]ن، گیسو، بفشان! سوزم، بنشان! تا کی، از جان؛ بسوزم و بسازم؟ 🛌 @WasCalm |
• "شقیقه" • - برای تو. • به عطرِ انارانِ آذر قسم به اردیبهشت و شبانی کز آن می‌چکیده‌ست عطری‌ سراسر قسم به این گیره‌ی سر که قسمت نشد، به دستت سپارم در آخر قسم به این اولین روزهای بهار، به بارانِ از صبح تا شب که شلاق‌ها می‌زند بر تنِ آن اتوبوس آبی که خوابیده آن‌جا، همان‌ور قسم که این قاب‌ها را که می‌بینم انگار دیدم تورا؛ دیدن توستِ سیر و سلوکِ منِ کفرورزیده در معنویت! • قسم می‌خورم هرکجا دست‌هایم، شود قابِ ثبتِ تصاویرِ ذهنی، تو آن‌جا نشستی در عمقِ حقیقت! قسم می‌خورم بر رگ و ریشه‌های درختانِ وحشی‌ترین توت‌هایِ در عالم؛ شقیقه‌ات! • – تریاق؛ - چهارِ فروردینِ هزاروچهارصدوپنج. 🛌 @WasCalm |