eitaa logo
عـطرنـعـنــٰــاع ‌
640 دنبال‌کننده
582 عکس
0 ویدیو
2 فایل
اینجا ، صدای خاموش ِخیال‌هایی‌ست که به بلندای ستاره‌ها می‌رسد . ورود آقایون محترم به این مکان جایز نیست ! ‌𝖥𝗈𝗋 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی
مشاهده در ایتا
دانلود
وای، واقعا راست میگه. کاش عین آدم بشینم پای درس‌و‌آینده‌و‌زندگی‌م.
کسی که رفت، رفت. نه ادمین‌جان. اون کس نبود. اون همه‌چیز بود. اون وجودم، دلیل زندگی‌م و نفس‌هام بود. اون روحم بود و حالا خدا ازم گرفته‌ش.
چند روز پیش عموم از مامانم سراغ پروژه‌م رو گرفته بود و بعد از اینکه مامانم گفت عملا بیخیال شده و تقریبا داره هیچ‌کاری نمی‌کنه عموم فقط یه جمله گفت "دلیل ادامه‌دادن‌ش رو از دست داده".
ولی بابا، محض‌رضای‌خدا الان دوتا دلیل دیگه جلوی‌ چشم‌هام‌ن ولی هیچ‌تلاشی نمی‌کنم. انگار تو راس دلایل‌م بودی و الان که نیستی، یجورایی دیگه برام مهم نیست که تهش چی میشه.
نمی‌دونم. می‌بینم که دارم با دستای خودم آینده‌م رو چال می‌کنم تو یه‌قبر‌، ولی به‌خودم نمیام.
هربار که شروع می‌کنم یهو یادت میوفتم. یاد وقتایی که میومدی تو اتاقم کلی انرژی بهم می‌دادی تهشم ازم خوراکی‌ای که هوس کرده بودم‌و می‌پرسیدی تا شب بخری برام‌. یاد وقتایی که هر روز برام از آینده‌م می‌گفتی؛ از اینکه مطمئنی یه‌روزی می‌رسم به جایگاهی که لیاقت‌‌ش رو دارم. از اینکه همونطور که تا الان سربلندت کردم از این به بعد هم اینکار رو انجام میدم.
بعد یهو مغزم میگه "دیگه نیست" ، "الان تنهایی" ، "اون زیر خاک‌ِ" . بعد همه‌چی رو می‌بندم «بخونم که چی، پروژه رو ادامه بدم که کی ببینه» .
بابا، می‌دونم الان اون بالا نشستی و ازم متنفر شدی. می‌دونم داری داد می‌زنی که "خودتو جمع کن ببینم، من اینجا دارم نگاهت می‌کنم، من بزرگت کردم ولی اینجوری؟" می‌دونم بابا، ولی تموم شدم. از درون پوچ‌م. تهی شدم. انگار که دیگه هیچ‌چیز و هیچ‌کس و هیچ‌پروژه و هدفی برام مهم نباشه.
بابا، روحم مرده. جسمم داره التماس می‌کنه برای زندگی. مغزم دست از سرم برنمیداره.
منم مردم بابا. همون‌روز مردم.