درود رفقااا
پشتیبانی و ناشناس خیلی درخواست ویدئو آموزشی کرده بودید
یعنی همه فیلم های کدنویس عجوبه رو دیدید؟ ماشالله 👏
بچه های VIP💎 که تو همین هفته کلاس های تخصصی آنلاین شون شروع میشه ولی براتون آموزش داخل کانال هم میزارم🎥🔴
آموزش چند تا افزونه خفن از vs code دوست دارید؟
امروز منتظر باشید...⏳⏳
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥🔴افزونه TODO tree
🌐کاربرد ها:
۱.دسته بندی تغییرات
۲.افزایش سرعت
۳.امکان استفاده از کامنت های موثر متفاوت
#vscode
╭─❀ @web_block ❀─╮
🅰پروژهای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۵: فایل خراب
چند دقیقه فقط به صفحه خیره شده بودم.👀
موس روی فایل بود، اما انگار دستم قفل شده بود.🔒
(خب دیگه... هرچی هست بسمالله)کلیک کردم... فایل باز شد. داخل پوشه فقط یک فایل HTML وجود داشت.📄🤔 نه عکس نه CSS نه جاوااسکریپت فقط یک فایل ساده😶
(یعنی این همه داستان برای یه فایل خالی بود؟)وقتی بازش کردم صفحه کاملاً سفید بود.
(وا.... اینکه هیچی توش نیست)خواستم فایل رو ببندم که یک چیزی توجهم رو جلب کرد.⚠️ تاریخ آخرین ویرایش فایل... سه سال قبل ثبت شده بود😨
(سه سال قبل؟!)سریع دوباره نگاه کردم...اشتباه نمیکردم😬 اما این پروژه رو که دو روز پیش به من داده بودن شروع کنم به کار قلبم تندتر زد💥 روی View Source کلیک کردم. چند خط اول کد کاملاً عادی بود
(هر چی همه چیز عادی تر باشه ترسناک تره)اون وسط یه کامنت وجود داشت: <!-- اگر این پیام رو میبینی، یعنی هنوز حذف نشدی --> خشکم زد.😨😶🌫
(حذف نشدم؟ از چی؟)با عجله پایینتر رفتم. یک کامنت دیگه: <!-- نفر قبلی تا اینجا دوام آورد -->
(مطمئنم کسی عمداً این پیامها رو گذاشته)اما چرا؟ و برای کی؟ هرچی پایینتر میرفتم، کامنت ها عجیبتر میشدن. تا اینکه به آخر فایل رسیدم. هنوز نمی تونم باورش کنم👀 یک دستورالعمل؟ <!-- برای دیدن مرحله بعد، پوشه Archive رو پیدا کن -->
(من همچین پوشهای تو فایل پروژه ندیدم که)سریع برگشتم داخل پوشهها. چشمم روی لیست فایلها میچرخید. هیچ خبری از Archive نبود.🤷🏻♀ درست همون لحظه...👇 یک پوشه جدید جلوی چشمم ظاهر شد.📁 انگار همین الان ساخته شده بود📥 اسمش فقط یک کلمه بود: Archive اما من مطمئنم یه ثانیه پیش چنین پوشه ای نبود...☠️ ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
ویدئو ای که براتون گذاشتم رو دوست داشتید؟😁❤️
اگر کار خاصی هست که می خوای تو vs code انجام بدی ولی نمیدونی افزونه ای داره یا نه برام بگو👇
🆔 @Web_Block_Support
💟 ناشناس
افزونه ای براش باشه میگم اساتید فیلم بگیرن🤩🤩
رفقای VIP💎
کلاس های آنلاین فراموش نشه💻
🛑 جهت یادآوری
یکشنبه ساعت ۱۹ ⬅️گروه VIP2
دوشنبه ساعت ۲۰:۳۰ ⬅️گروه VIP1
سه شنبه ساعت۱۹:۳۰ ⬅️ گروه VIP3
🅰پروژهای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۶: تماشاگران بینام
پوشه Archive درست جلوی چشمم، توی دایرکتوری اصلی پروژه، مثل یه لکهی سیاه روی بوم نقاشی سفید خودنمایی میکرد.
عرق کف دستم باعث میشد موس توی دستم لیز بخوره😥
(لعنتی... چرا انقدر حس میکنم یه نفر داره نگام میکنه؟)سرمو چرخوندم سمت پنجره. اتاق تاریک بود و خیابون خلوتتر از همیشه. فقط نور مانیتور بود که روی دیوار سایههای کشیده و ترسناکی مینداخت.
(دیوونه شدی؟ تو تنهایی... هیچکس اینجا نیست!)نفس عمیقی کشیدم و روی پوشه دوبار کلیک کردم. داخلش فقط یه فایل بود: manifest.json
(باز هم یک فایل فنی... اینا دیگه چیه؟)بازش کردم. انتظار داشتم با کدهای درهموبرهم روبهرو بشم، اما محتویاتش منو درجا خشک کرد. لیستی از آیپیها بود! دهها آیپی مختلف با زمانهای اتصال متفاوت. آخرین ردیف نوشته بود:
"user": "current_designer", "status": "active", "watching": 3
(نه!! یعنی چی "watching: 3"؟ یعنی سه نفر دارن منو میبینن؟ کی؟!)سریع رفتم تو تنظیمات سیستم تا ببینم کی به شبکه متصله. هیچکس... کاملاً ایزوله بود😖 همون لحظه یه پیام چت جدید روی صفحه ظاهر شد. نه از طرف اون کارفرمای عجیب، بلکه از یک شماره ناشناس که هیچ اسم و عکسی نداشت:😭 💬«عقبنشینی کنی، میبازی. ادامه بدی، شاید زنده بمونی. فقط حواست باشه... اونا از پشت کدهات دارن تشویقت میکنن. امتیازت داره بالا میره.» دستم رو از روی کیبورد برداشتم و به صفحه خیره شدم. «امتیاز»؟ «تشویق»؟ این پروژه، یه سفارش نبود. این یه نمایش بود. ولی چرا من باید ستارهی این صحنهی نفرینشده باشم؟؟ یهو یه صدای «تیک» خفیف از داخل کیس کامپیوتر شنیدم😶🌫 مانیتور برای یک لحظه سیاه شد و بعد، تصویری از صفحه دسکتاپ خودم با زاویهای متفاوت از وبکم لپتاپم روی صفحه نقش بست🎭 کسی داشت از دید یه دوربین دیگه، منو تماشا میکرد!
(یعنی چییی)ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
رفقای VIP💎
کلاس های آنلاین فراموش نشه💻
🛑 جهت یادآوری
یکشنبه ساعت ۱۹ ⬅️گروه VIP2
دوشنبه ساعت ۲۰:۳۰ ⬅️گروه VIP1
سه شنبه ساعت۱۹:۳۰ ⬅️ گروه VIP3
برنامه نویسی | Web Block
🎥🔴افزونه TODO tree 🌐کاربرد ها: ۱.دسته بندی تغییرات ۲.افزایش سرعت ۳.امکان استفاده از کامنت های موثر
دوست دارید براتون بازم ویدئو آموزشی بزارم؟؟😁💞
درخواستی بگید👇👇
🆔 @Web_Block_Support
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۷: دارن من رو نگاه می کنن
وقتی اون تصویر لعنتی روی مانیتور ظاهر شد، خون تو رگهام منجمد شد. خودم بودم. با همون پیراهن چروک و چهرهای که از خستگیه دیشب تکیده شده بود. اما زاویهی دوربین...😧
احساس می کردم این زاویه از وبکم لپتاپ نبود.
عقل از سرم پرید. ناگهان بلند شدم، صندلی با صدای ناهنجاری روی پارکت کشیده شد. در حالی که نفسم به شماره افتاده بود لپتاپ رو بستم.
«باید قطع بشه.» این تنها فکری بود که در ذهنم میچرخید🤭
سکوت اتاق حالا سنگینتر از همیشه بود. چند ثانیه همونطور تو تاریکی ایستادم و به لپتاپ بسته خیره شدم.
صدای ضربان قلبم رو تو گوشهام میشنیدم💥
(یه حسی تو وجودم نمیزاره تسلیم بشم)دوباره لپتاپ رو باز کردم. تصویر روی مانیتور همچنان باز بود 🖥 دستم رو بردم سمت وبکم و با یک تیکه نوارچسب که روی میز داشتم، روی لنز رو پوشوندم. اما روی مانیتور... هنوز داشتم میدیدم که چطور با دستهای عرقکرده، نوارچسب رو میچسبونم😣 وبکم من نبود که داشت تماشا میکرد؛ باید چشم هاشون جای دیگه ای باشه ولی کجا؟ از چی؟ چطور؟ کجان؟ کجان؟ اون قدر عصبانی بودم که ترس، جای خودش رو به یک خشم کور داد🔥 گوشی رو از روی میز برداشتم که با پلیس تماس بگیرم، اما بلافاصله دستم رو متوقف کردم. اگر واقعاً این یک بازی بود، هر تلاش ناشیانهای برای درخواست کمک، فقط امتیاز من رو تو چشم اون تماشاگر های ناشناس پایین میآورد. من باید خودم این دیوار رو میشکستم. دوباره روی صندلی نشستم. نوارچسب رو از روی لنز کندم و مستقیم به لنز دوربین خیره شدم👁👁
(وانمود می کنم نترسیدم ولی بیشتر از هر زمان دیگه ای دلهره دارم)میدونستم که اونا دارن منو میبینن. زیر لب زمزمه کردم: «فکر کردید کی هستید؟»🎭 ادامه دارد ...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮