برنامه نویسی | Web Block
دوست دارید از چالش های پروژه گرفتن از کارفرما و فریلنسری براتون بگم؟😁✌️🏻 شاید خنده دار باشن ولی هزا
💚💚💚
یه بار فکر کردم چون فریلنسرم باید ۲۴ ساعته در دسترس باشم و به هر پیام کارفرما توی تلگرام بلافاصله جواب بدم
نتیجهاش این شد که تمرکزم برای کد زدن کاملاً از بین رفت و کارفرما هم تصور کرد من هیچ زندگی شخصیای ندارم! وقت و بی وقت بهم پیام می داد و انتظار بیجا داشت!
یاد گرفتم که برای خودم «ساعات کاری» تعریف کنم و به کارفرما هم بگم کی در دسترسم؛ چون اگه مرز نذاری، پروژه به جای کار، تبدیل میشه به زنجیر پات
💚💚💚
#نکته_ناب
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۱۲: قرارداد نامرئی
خنده😂😂
اونا داشتن به تلاشهام میخندیدن!!
حس تحقیر تمام وجودم رو گرفت.
به صفحه خیره شدم.
SPECTATOR_REACTED: LAUGHINGهنوز روی مانیتور میدرخشید. یعنی اونا نه تنها من رو میدیدن، بلکه واکنشهای من رو هم به صورت لحظهای تحلیل میکردن. باید یه راهی پیدا میکردم. نباید بازی میکردم. باید بازی رو عوض میکردم.
(شاید احمقانه به نظر بیاد بخوام بازی رو عوض کنم که قوانینشو نمیدونم... ولی انجامش میدم!)دوباره سراغ فایلهای پروژه رفتم. این بار خیلی دقیقتر. در حال گشتن پوشه ها بودم که به یه فایل رسیدم:
peer_connection.js
(احساس می کنم این فایل قبلا نبود)انقدر اتفاقات عجیب افتاده که ظاهر شدن یه فایل جدید برام تعجب آور نیست😵💫 با دستهایی که هنوز میلرزید، فایل رو باز کردم. فکر کنم کدهایی بود برای برقراری ارتباط مستقیم بین سیستم من و یه سیستم دیگه. انگار این کدها طوری طراحی شده بودن که من بتونم با یک نفر دیگه، با یک شرکتکنندهی دیگه تو این جهنم ارتباط بگیرم.
(ولی نمی دونم واقعا مجازم این کار رو بکنم یا نه...)سریع دست به کار شدم. کدهای بخش
Broadcastرو پیدا کردم. به جای ارسال تصویر خودم به سرور، سعی کردم یک پیام متنی ساده و مخفی بفرستم. نوشتم:
HELP. WHO IS THERE?*کمک. کی اونجاست؟* دکمه اینتر رو زدم. چند ثانیه سکوت محض... بعد، کنسول لرزید و یک متن جدید ظاهر شد، نه از طرف سیستم، بلکه از طرف یک کلاینت دیگه: USER_45: احمق نباش اونا دارن نگاه میکنن. اگه بنویسی کمک میخوای، امتیازت میاد پایین. اگه امتیازت بیاد پایین، حذف میشی.😨 قلبم ریخت. پس اونجا بود. یه شرکت کننده دیگه داشت با من حرف میزد. با عجله تایپ کردم: حذف شدن یعنی چی؟ اصلا این مسابقه برای چیه؟🧨 دوباره چند ثانیه سکوت. بعد، پیام بعدی اومد: USER_45: برای پول، برای قدرت! هر امتیاز تو رو بهش نزدیک تر میکنه... نباید این امتیاز ها رو از دست بدی🎲 شوکه شده بودم. تمام این مدت فکر میکردم یه آزمایش نظارتی دولتیه، اما... اما شاید این فقط یه قمار کثیف آنلاین بود یا شاید هم چیزی فراتر از اون؟؟🎭
(با اینکه الان باید نسبت به شرایط آگاه تر شده باشم ولی حس می کنم بیشتر گیج شدم...)خواستم بنویسم «این چجوری بازیه؟ قوانینش چیه؟»، که یهو پیام سیستم روی صفحه ظاهر شد: ⛔️> WARNING: UNAUTHORIZED COMMUNICATION DETECTED. ⛔️> PENALTY: 50% DEDUCTION FROM CURRENT SCORE.
*جریمه : کاهش ۵۰ درصدی امتیاز فعلی*عدد بالای صفحه از «۳۴۰۰» به «۱۷۰۰» سقوط کرد. 📉 لپتاپ شروع کرد به بوق زدن ممتد. اونا فهمیده بودن. اونا نمیذاشتن ما با هم متحد بشیم. هر پیام خصوصی، به قیمت از دست رفتن شانس برنده شدن من بود. ادامه دارد... 🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
برنامه نویسی | Web Block
دوست دارید از چالش های پروژه گرفتن از کارفرما و فریلنسری براتون بگم؟😁✌️🏻 شاید خنده دار باشن ولی هزا
💚💚💚
یه بار برای یه پروژه خیلی ارزون قیمت دادم که فقط «سابقه» جمع کنم، اما کارفرما دقیقاً همون کسی بود که بیشترین توقعات رو داشت و وسواسهای بیخودیش وقتم رو میبلعید.
همونجا فهمیدم مشتریهایی که دنبال قیمت خیلی پایین هستن، معمولاً پردردسرترینها هم هستن.
درس بزرگش این بود: برای کار ارزون، انرژی گرون نذار، چون اون پروژه نه برات رزومه میشه، نه پول؛ فقط عمرت رو هدر میده.
💚💚💚
#نکته_ناب
رفقای خفن VIP💎
کلاس های آنلاین فراموش نشه💻
🛑 جهت یادآوری
دوشنبه ساعت ۲۰:۳۰ ⬅️گروه VIP1
سه شنبه ساعت۱۹:۳۰ ⬅️ گروه VIP2 و VIP3
🅰پروژهای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۱۳: زمزمههای سیستم
امتیاز ها داشتن مثل آب سرد روی روحم میریختن! ۳۴۰۰، ۱۷۰۰... این سقوط آزاد، فقط یه جریمهی عددی نبود.
داشتن منو از چیزی که فکر میکردم هست، دورتر میکردن.
اون مکالمهی کوتاه با «کاربر ۴۵» مثل یه رؤیای تلخ بود. اون گفت «مسابقه برای پول و قدرته». این حرفها تو ذهن پر از وحشت من، مثل یه سم کهنه میپیچید.😖
شاید حقیقت همین بود، اما من نمیتونستم قبول کنم. باید چیزی فراتر از این بازی کثیف وجود می داشت.
تمام فایلهای پروژه رو گشتم. دنبال سرنخی، کلمهای، چیزی که بتونه این حس غریبه رو از بین ببره.
تو اعماق پوشهها، فایل tracking.json نظرم رو جلب کرد. اسمش ساده بود، اما محتواش پر بود از کدهای نامفهوم، زمانبندیها، و واکنشهای سیستمی. انگار داشتن تمام حرکات من رو ثبت میکردن؛ نه برای داوری، بلکه برای تحلیل!!!⚠️
واژههایی مثل «کشش»، «ماندگاری»، «مقاومت» وسط کدها تکرار میشدن. حس میکردم دارم زیر ذرهبین یک موجود ناشناس قرار میگیرم👾
موجودی که نه به خاطر «خودم»، بلکه به خاطر «قابلیتهام» منو اینجا آورده بود.
(شاید الان با خودت میگی اعتماد به نفسم زیادی بالاعه ولی حقیقت اینه که من نسبت به بقیه بهتر بود.... من تو کار خودم یه نابغه بودم)یکم جلوتر، تو فایل manifest.json، به جملهای برخوردم که انگار پرده از جلوی چشمم کنار زد: 😨😨 🌐«این برنامه برای شناسایی استعدادهای برتر در حوزهی رابط کاربری نسل بعد طراحی شده است.»🌐 «نسل بعد»؟ این دیگه چه معنایی داشت؟ منظورشون فقط طراحی وب بود، یا چیزی فراتر از اون؟ با این حال، هنوز هویت پشت این برنامه و هدف نهاییش نامعلوم بود. کی پشت این پرده بود؟ 🧐 چرا از این روش عجیب و نفسگیر برای «استخدام» استفاده میکردن؟
(البته اگر بشه اسمشو گذاشت آزمونی برای استخدام... چون به نظر میاد پیچیده تر از این حرفا باشه)تو فایل main.js، خطی توجهم رو جلب کرد: const CHAT_ENABLED = false; این خط، مثل یه در بسته بود!در ارتباط! در پرسش...🚪🗝 با خودم فکر کردم، اگه این در رو باز کنم چی میشه؟ اگه به جای فرستادن پیام، یه سوال مستقیم بپرسم؟ تو کنسول مرورگر، نوشتم: چرا من؟😞 لحظهای سکوت.... صفحه پر شد از خطوط کد درهم. بعد، یه پیام جدید ظاهر شد، نه از طرف یک کاربر دیگه، بلکه از طرف خود سیستم: 💢> YOUR SELECTION IS BASED ON UNPRECEDENTED PATTERNS IN YOUR DIGITAL FOOTPRINT. 💢> SPECIFIC DETAILS ARE CLASSIFIED. 💢> CONTINUE WITH THE EVALUATION. «الگوهای بیسابقه در ردپای دیجیتال»؟ «جزئیات طبقهبندی شده»؟ اینا جواب نبودن.
(حداقل نه برای من)اینا فقط لایههای بیشتری از رمز و راز بودن. انگار داشتن به من میگفتن: «تو خاص هستی، اما دلیلش رو نخواهی فهمید. فقط به بازی ادامه بده.» حس کردم تو هزار تویی گرفتار شدم که هرچی بیشتر سعی میکنم راه خروج رو پیدا کنم، بیشتر تو اون فرو میروم.🆘 ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
ساعت 20:43 امشب🕰
° بعضیا خواب بودن
° بعضیا در حال وقت تلف کردن
° بعضیا در حال غصه آینده رو خوردن
اماااا
بچه های VIP در حال آموزش و یادگیری بودن تا آینده خودشونو بسازن💪🏻💪🏻💰
اینجاست که #تفاوت مشخص میشه!!💎
دم همگیشون گرم🔥🔥
ساعت ۲۱:۳۰ کلاسش تموم شده کمتر از نیم ساعت بعد تکلیف فرستاده👆
تا صبح از #تفاوت این شخص با افرادی که تلاش نمی کنن و فرصت هدر میدن صحبت کنم کمه!!!
وب بلاک ضمانت می کنه ایشون برنامه نویس خفنی میشه🎟🎖
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن
امام حسین(ع) : «هركه مرا پس از مرگم، زيارت كند، روز قيامت زيارتش مى كنم و اگر در آتش هم باشد، او را بيرون مى آورم».
فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری سالار شهیدان و سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش تسلیت باد. 🖤
╭─❀ @web_block ❀─╮
🅰پروژهای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۱۴: نویز درونی
اون پیام سیستم، اون جملهی «الگوهای بیسابقه» مثل لرزشی تو ستون فقراتم بود. انگار می دونستن تمام اون سالهایی که پشت مانیتور تو تاریکی کد زدم، چطور فکر میکردم و چطور «اونا» رو میدیدم...
اما اینبار، اونا بودن که من رو «مشاهده» میکردن!
سعی کردم دوباره با تب
Networkکار کنم. میخواستم بفهمم این ارتباط، این جریان داده، از کجا تغذیه میشه. یه
Websocketفعال بود که پیوسته پکتهای کوچکی رو بین سیستم من و یه دامین ناشناس جابجا میکرد. محتوای پکتها رمزنگاری شده بود، اما با بررسی
payloadها تو ابزارهای مرورگر، متوجه یه الگوی عجیب شدم.🤯 هر بار که من تو کدهای CSS یا بخش DOM, تغییری ایجاد میکردم تا سیستم رو دور بزنم یا چیزی رو مخفی کنم، پکتها تغییر ماهیت میدادن. انگار سیستم با تغییر رفتار من، خودش رو بازآرایی میکرد!!👀 وسط این شلوغی دادهها، چشمم به یه header خورد که قبلاً ندیده بودم: ⚠️X-Eval-Stage: 04/30⚠️ از شروع این ماجرا چند روزی گذشته بود ولی اینجا نوشته مرحله چهارم از سی♨️ دستم روی کیبورد خشک شد😧 «۳۰ مرحله؟» پس این کابوس قرار نیست به این زودی تمام شه. اگه سرعت پیشرفت تا اینجا اینقدر فرسایشی بوده، ۳۰ مرحله یعنی ماه ها گیر افتادن تو این حلقهی بیپایان!
(نه! نه! من دیگه نمی تونم تو این وضع بمونم...)سعی کردم تو فایل config.js تغییری ایجاد کنم تا حداقل بفهمم این مرحلهها به چی ختم میشن. کدهای اونجا برام آشنا بود: ساختار یه سیستم مدیریتی بزرگ! اما وقتی خواستم کد های اونجا رو دستکاری کنم سیستم آلارم داد: ❌> OBSERVERS ARE WATCHING THE PROCESS. «ناظران»... این اولینبار بود که این کلمه رو مستقیماً تو لاگها میدیدم. قبلاً فکر میکردم فقط تماشاگرن، اما انگار اونا جزئی از معماری این سیستم بودن😖 کمی پایینتر تو همون فایل، یه کامنت قدیمی و فراموششده دیدم: // Build: Talent_Acquisition_Protocol_v8.4 «پروتکل جذب استعداد» این کلمه تو ذهنم چرخید. جذب استعداد؟ یعنی اونا واقعاً به دنبال چیزی فراتر از یه سرگرمی نظارتی بودند؟ 🧐 شاید من فقط یه مهره تو یه فرآیند بزرگتر بودم؛🎭 یه تست استرس دیجیتال برای چیزی که هنوز نمی دونم چیه؟؟
(با اینکه دارم کم کم به جواب میرسم ولی گیج شدم...)میخواستم بیشتر بدونم، اما حس کردم فضای سیستم سنگینتر شد. صدای فن لپتاپم بالا رفت، انگار داشت از تمام توانش برای تحلیل کارهایی که تو پسزمینه انجام میدادم استفاده میکرد. صفحهی نمایش دوباره لرزید. نه اون لرزش عصبی قبلی، بلکه این بار یک افکت گرافیکی نرم روی کل صفحه نشست.🎟 متن جدیدی ظاهر شد که نه تو کنسول، نه تو پنجرهی چت، بلکه مستقیماً روی المانهای اصلی سایت رندر شده بود: 🤖> COMPLIANCE IS THE ONLY PATH TO GROWTH. 🤖> DO NOT LOOK FOR THE EXIT. 🤖> LOOK FOR THE PATTERN. ⬅️ «به دنبال خروج نباش. به دنبال الگو بگرد.» این یه هشدار بود یا یه دعوت؟ اونا میدونستن که من دارم دنبال راه فرار میگردم و به جای بستن راه، داشتن منو به بازی پیچیدهتری دعوت میکردن
(احساس می کنم هنوز چند تیکه از پازل رو ندارم... برای همین دارم گیج میشم)دوباره به همان پوشهی log_archive برگشتم. یه خط مشترک تو تمام لاگها وجود داشت. جملهای که دقیقا لحظهی حذفشدن همهی اون کاربر های بخت برگشته تکرار شده بود: ♾ > EVALUATION FAILED: NO POTENTIAL FOR ARCHITECTURAL SHIFT. «تغییر معماری» این کلید معما بود🔑 اونا کسی رو میخواستن که بتونه «ساختار» بازی رو تغییر بده، نه کسی که فقط تو اون زنده بمونه! سرم سنگین بود.🤕 من یک فرانتاندکار ساده بودم که میخواست فقط کد بزنه و زندگی کنه اما حالا باید معماری این زندان دیجیتال رو تحلیل میکردم تا شاید... شاااید راهی برای بیرون رفتن پیدا کنم!😞 ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮