eitaa logo
پَرسه.
41 دنبال‌کننده
63 عکس
9 ویدیو
0 فایل
• نامه هارا می‌نویسم ، بایگانی میکنم... • Private
مشاهده در ایتا
دانلود
قفلیای جدید مدید رو گیف ....
https://eitaa.com/Paradoxnk/22833 باع ، پرتابشدیم با یادآوری خر شرک .
پَرسه.
D.W ‌
پَرسه.
فروشنده پیر اسکناس را پس داد و نگاهش را فرتوت به چشمانم دوخت . « چی بت میگذره باباجان ؟ دو ساعت نیست یه پاکت بردی ...» سر پایین انداختم و نفس حبس شده ام را رها کردم . چشم هایش سنگین خیره به چهره ام بود . نگاهش نه توبیخ داشت و نه حتی خشم . تنها سکون و غم .... اسکناس را نگرفتم . پاکتی هم برنداشته‌م . آنچه بر ' ما ' گذشته بود توضیحی نداشت . تنها از مغازه بیرون زدم و در امتداد طول خیابان خیس و تاریک به راه افتادم . آن شب نمی دانستم که از فردا هیچ فروشنده ای در محله هیچ سیگاری به من نخواهد فروخت ، تنها ذهنیتم این بود که چطور باید از این به بعد با دیدن پیرمرد تظاهر میکردم او را نمی شناسم ؛ که نمی دانم کیست . که نقش بازی میکردم و او را آقای فروشنده خطاب میکردم . که چطور دوام می آوردم و نمی گفتم که من پسر همان دختری هستم که سالها پیش از خانه‌ات بیرون انداختی ... همان دختری که تنها به ذهن نعشه‌ات مواد نرسانده بود . ‌