بالا درختم ، بین باغ جنگلی ای که الا صدا بارون صدای دیگه ای نداره و خفته گوش میدم...
آهنگی که بارها گفتهم و بازم میگم که هرچقدر برا من اعتیاده برا بقیه بی معنی .
بارون میکوبه ولی نه اونقد محکم که ا این بالا بودن پشیمون باشم .
افکارم هنوز هستن ...
همونقدر بی رحم و همونقدر در هم...
اما مگه برا همین نیومدم این بالا ؟
که شاید این جا ، بالاتر از افکارم باشم ؟
که دست بالا تر و داشته باشم ؟
چرا ، چرا....
پس شکایتی هم نیست .
بارون همچنان میکوبه ...
صدای گیتار جانی تو سکوت می پیچه و.... مورریسی این وضعی میخونه ؛
برام ناراحت نباش ،
میخوام بدونی ا اینکه دارم میرم خوشحالم ...
میشه ا اینجا به بعدی نباشه ؟
من همه چی و ا دنیا میدونم ؛
میدونم هیچی الا یه خونه که مأمن آرامشه و یه آرامش چیزی دیگه ارزش نداره.
میدونم کتاب ها و شعر ها و موسیقی بهترین رفیقان .
میدونم مردم برای هیچ و پوچ تو سر و کله هم می زنن و زندگی همین دو سه روزه .
میدونم ارزش نداره برا این دو سه روز با کسی بد باشی و بی جهت دراما بسازی .
میدونم اکثر چیز ها اهمیت نداره و با یه بیخیال ا کنارش رد میشم .
من تهشم .
من یه کنج آروم میخوام ، یه ذهن آروم و یه زندگی بی حاشیه ، بی دنگ و فنگ .
به قدر کافی داشتم دغدغه ...
تا همینجا بسه ، ادامه ای نمی خوام .
https://eitaa.com/Nummer_ett/34230
میگیری چی میگم ؟
ارزش نداره.
پلک زدم رسیدم این جا .
انگار همین دو دقیقه پیش داشتم با صد و چهل سانت قد ا کوه بالا می رفتهم و دغدغه ها با قد دو متری رو سرم هوار بودن و من اما بچگانه می خندیم .
همین دو دقیقه پیش داشتم دنبال قاصدک می گشتم بلکه آرزوهام و ببره پیش خدا .
همین دو دقیقه پیش داشتم برای حفظ جدول ضرب زحمت می کشیدم .
همین دو دقیقه پیش همه چیز رد شد ...
پلک زدم و همه اینا گذشته .
دو روزه .
شایدم یه ساعت .
برا یه ساعت اینهمه دغدغه می سازیم که چه ؟
برا یه ساعت اینهمه با هم بدیم که چی ؟
د این یه ساعت چی داره که میخوای با اهمیت دادن به همه چیز ا دستش بدی ؟
که میخوای بیخیال نگی و رد نشی ؟
هوم ؟
آدمیزاد درس میخونه .
دوازده سال .
بعد کنکور .
یکی رد میشه و انگار زندگیش تباهه و یکی قبول میشه و حس میکنه موفق .
ولی تش ؟
هردو بایست ا زندگی لذت ببرن.
زندگی آرامش داشتنه .
زندگی غم کنار شادی و در عین این ها آرامشه.
آدم هست ا بچگی کار سخت کرده و درس نخونده و حالا ارومه و خوشبخت .
آدم هست درس خونده طولانی و باز انگار یه چی ا زندگیش کمه.
زندگی همینه ...
نبایست خودت و براش بکشی .
زندگی یه ساعته .
زندگی اون دو دقیقه اشکیه که جلو گنبد امام رضا می ریزی .
اون برقیه که موقع دیدن بارون تو چشمات میوفته .
اون پلکیه که شبا با آرامش و بی دغدغه میره رو هم .
اون چایی ایه که کنار پنجره میخوری و ا هزار تا خوشگذرونی سنگین بیشتر جوابه .
اون لبخند موقع خوندن کتاب و اون اشک موقع تموم کردنشه .
اون بهت موقع شعر خوندنه .
اون قدم زدنا رو جدول خیس خیابون با موسیقی مورد علاقته .
سختش کردن .
آدما زندگی و به آدما سخت کردن .
خودمون کردیم و خودمون شاکی ایم .
به قول آقای مجری تو برنامه کلاه قرمزی بایست یذره وحشی زندگی کنیم .
ا قید و بندهایی که برامون ساختن دربیایم .
تا کی؟
تا کی یه دوره شبیه هم و همه بگذرونن ؟
تا کی محدود باشیم به معیار هایی که ساختن ؟
تا کی بایست به کسی که محدود نشده به این حد ها بگیم بدبخت ؟
هوم ؟
چون درس نخونده بدبخته ؟
چون کارش اینه بدبخته؟
چون با آدم عجیبی زندگی میکنه عجیبه ؟
بدبخته ؟
هوم ؟
نه ...
آزاد نیستیم .
هیچکدوم آزاد نیستیم .
همهگی محدودیم به حدهایی که برامون ساختن .
همه ...
پَرسه.
https://eitaa.com/Nummer_ett/34230 میگیری چی میگم ؟ ارزش نداره. پلک زدم رسیدم این جا . انگار همین دو
تشکر که پیامت و حذف کردی و حالا حرفام بی معنی شدن ؛
https://eitaa.com/Nummer_ett/34241
هدف معنای زندگی نیست .
هدف مقصد میسازه ، مسیره که به زندگی معنا میده.
اون مسیری که برا رسیدن طی میکنی معنی میده ...
دیدی وقتی تا واسه یه چیز تلاش میکنی چقدر لذت داره ؟
ولی بعد از رسیدن بش به یه پوچی عجیب می رسی ؟
این همونه ...
مقصد مهم نیست ، مسیره که مهمه .
مقصد ساختن برامون ؛
چیزی که اگر یکی بش برسه و یکی نه انگار بدبخته .
درحالی که مقصد رو قراره خودمون انتخاب کنیم .
چیزی که دوست داریم بهش برسیم .
چیزی که مسیرش برامون لذت داره ....
د اصلا مقصد بهونست .
آدمیزاد و مسیره که شاد میکنه ...
https://eitaa.com/Nummer_ett/34248
رها زندگی کردن به معنای بیم منطق زندگی کردن نیست ؛
فقط یعنی اینکه من حاضر نیستم بقیه بگن چی قراره خوشبختم کنه .