eitaa logo
37 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
0 فایل
• نامه هارا می‌نویسم ، بایگانی میکنم... • Private
مشاهده در ایتا
دانلود
از جایی که بنی کل سرویس بهداشتی و زد و کوبید و داغون کرد تا کسی نفهمه مایا اینجا ترک برداشته و از شدت رنج زده آینه رو شکونده ؛ تا جایی که مایا جلوی عقب کشیدن بنی رو گرفت و هرچند که خودش تنها شکسته بود اما نگذاشت بنی هم تنها بشکنه . اونا نه دوست بودن ، و نه عاشق و معشوق ... این دردای مشترکه که آدما رو به هم نزدیک می‌کنه.
یه متن کوتاه ، و یا شاید داستان کوتاه و شروع کردم . با بدترین نوع نثر ، با نامرتب ترین جمله ها و با کمترین کیفیت ... اما اینا نتونستن ناراحتم کنن ، چون من نوشتم ... بعد مدتها نوشتم ، شخصیت خلق کردم ، بهش روح دارم ، تصورش کردم و باهاش لبخند زدم . و برای امروز همین کافی بود ....
یهو از وایب اینجا خوشم اومد ، شاید بخاطر اینه که رفته سمت شهر خرس و شخصیت های مختلفش و تین ولف و نوشته هام ، نمی‌دونم . ولی هرچی که هست هنوز حس میکنم موندگار نیست.
Lair
یهو از وایب اینجا خوشم اومد ، شاید بخاطر اینه که رفته سمت شهر خرس و شخصیت های مختلفش و تین ولف و نوش
از اثرات دوباره نوشتنه، توجه نکنید . یه مقدار همچین عاشق ماشق پسرم شدم . ( وی پسرش هنوز اسمم نداره )