Lair
امیدوارم هیچوقت دچار اضطراب نشید ، دچار کمالگرایی نشید ، دچار تنهایی مطلق نشید ، دچار خشک شدن قلم نش
تعداد سین ها از تعداد ممبرا بیشتره ، جالبناک
یه متن کوتاه ، و یا شاید داستان کوتاه و شروع کردم .
با بدترین نوع نثر ، با نامرتب ترین جمله ها و با کمترین کیفیت ...
اما اینا نتونستن ناراحتم کنن ، چون من نوشتم ...
بعد مدتها نوشتم ، شخصیت خلق کردم ، بهش روح دارم ، تصورش کردم و باهاش لبخند زدم .
و برای امروز همین کافی بود ....
یهو از وایب اینجا خوشم اومد ،
شاید بخاطر اینه که رفته سمت شهر خرس و شخصیت های مختلفش و تین ولف و نوشته هام ، نمیدونم .
ولی هرچی که هست هنوز حس میکنم موندگار نیست.
Lair
یهو از وایب اینجا خوشم اومد ، شاید بخاطر اینه که رفته سمت شهر خرس و شخصیت های مختلفش و تین ولف و نوش
از اثرات دوباره نوشتنه، توجه نکنید .
یه مقدار همچین عاشق ماشق پسرم شدم .
( وی پسرش هنوز اسمم نداره )