میفهمم چارلی ...
که فرو رفتن تو تنهایی ای که هرچند قبلا تنها رفیقت بوده ، اما حالا برات مثل یه خلسه ملال آوره چقدر سخته .
که زندگی با کتاب هایی که تو شب خونده میشه و موسیقی هایی که هیچکس الا خودت نمی فهمتشون چطور میگذره .
که نشستن پشت پنجره و خیره شدن به ناکجا آباد چه حسی داره .
که منزوی بودن فقط به خاطر متفاوت بودن چیکار باهات میکنه .
https://eitaa.com/Nummer_ett/29778
لعنت بهت ساتیر گریور صفت . ( ساتیر خودش یه پا گریوره ولی شما توجه نکنید )
انقد نیومدی این پسر از دست رفت ...
https://eitaa.com/Nummer_ett/29780
بیا بیخیال ساتیر ها خودمون بریم کمپ و پیدا کنیم ، اینجوری که پیش میره کابینا و تختامون و بچه های دیگه میگیرن که از قضا ساتیر های درست حسابی دارن ....
بایست بگم بیشتر از پیش پسرم و دوست دارم .
با اینکه هنوز همونه و چیزی ازش ننوشتم ، اما همین تصوراتی که ازش ساختم هم کافیه .