eitaa logo
37 دنبال‌کننده
45 عکس
7 ویدیو
0 فایل
• نامه هارا می‌نویسم ، بایگانی میکنم... • Private
مشاهده در ایتا
دانلود
••• نیشخند خطاب به کسایی که ساعت تو دست بنی رو نمی‌شناسن .
بعد از اینکه بیخیال متن اولم از پسرم شدم و شروع کردم به نوشتن یه متن اول دیگه براش ، یه مقدار همه چی پیچیده شده . چون درحالی که حالم با نوشتن راجب این پسر خوبه اون قسمت کمالگرای وجودم هی داره ردش می‌کنه و من مدام دارم سعی میکنم نادیدش بگیرم و همین کار خیلی سختیه ‌. نادیده گرفتن صدایی که همیشه پس ذهنم وجود داره واقعا سخته . ولی تونستم . و نوشته‌م. هرچند که تکمیل نشد ولی نوشتم . نسخه اولیه رو که دیروز نوشته بودم رو که تموم کردم متوجه شدم خیلی دارم شبیه به سبک نویسنده کتاب مزایای منزوی بودن می نویسم . و تعجب کردم ، چون اراده خودم نبود ، یه چیز اتفاقی و ناخودآگاه. و امشب وقتی نسخه اولیه رو تغییر دادم به طور ارادی سعی کردم از سبک محاوره ای و قلم این نویسنده استفاده کنم و هرچند که نه خیلی اما موفق شدم . باید بگم حتی همین حالا ام دارم زمزمه های اون کمالگرایی و پس ذهنم می‌شنوم و سعی دارم نادیدش بگیرم اما خیلی سخته . چون نمی زاره اونجوری که باید از نوشتن لذت ببرم . و خوشحالم چون وقتی درحال نوشتن هستم صداش و نمیشنوم ، و فعلا همین کافیه . میتونم یه راهکار برای وقتی متن و مجدد میخونم و زمزمه های کمالگراییم شروع میشه پیدا کنم . حتی نمی‌دونم چرا دارم اینارو اینجا میگم . و می‌دونم خیلی در هم و گُنگ حرف زدم . اما یه نیاز یهویی بود . همین . شب بخیر .
Lair
جمع کنید برگردید مکزیک ، داشتم باهاش حال میکردم .
به نظر میرسه تو بیکن هیلز واقعا هیچکس نمی می‌ره ، د کم مونده بود مادر بزرگ لیدیا برگرده که اونم برگشت .