eitaa logo
38 دنبال‌کننده
46 عکس
7 ویدیو
0 فایل
• نامه هارا می‌نویسم ، بایگانی میکنم... • Private
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از اینکه بیخیال متن اولم از پسرم شدم و شروع کردم به نوشتن یه متن اول دیگه براش ، یه مقدار همه چی پیچیده شده . چون درحالی که حالم با نوشتن راجب این پسر خوبه اون قسمت کمالگرای وجودم هی داره ردش می‌کنه و من مدام دارم سعی میکنم نادیدش بگیرم و همین کار خیلی سختیه ‌. نادیده گرفتن صدایی که همیشه پس ذهنم وجود داره واقعا سخته . ولی تونستم . و نوشته‌م. هرچند که تکمیل نشد ولی نوشتم . نسخه اولیه رو که دیروز نوشته بودم رو که تموم کردم متوجه شدم خیلی دارم شبیه به سبک نویسنده کتاب مزایای منزوی بودن می نویسم . و تعجب کردم ، چون اراده خودم نبود ، یه چیز اتفاقی و ناخودآگاه. و امشب وقتی نسخه اولیه رو تغییر دادم به طور ارادی سعی کردم از سبک محاوره ای و قلم این نویسنده استفاده کنم و هرچند که نه خیلی اما موفق شدم . باید بگم حتی همین حالا ام دارم زمزمه های اون کمالگرایی و پس ذهنم می‌شنوم و سعی دارم نادیدش بگیرم اما خیلی سخته . چون نمی زاره اونجوری که باید از نوشتن لذت ببرم . و خوشحالم چون وقتی درحال نوشتن هستم صداش و نمیشنوم ، و فعلا همین کافیه . میتونم یه راهکار برای وقتی متن و مجدد میخونم و زمزمه های کمالگراییم شروع میشه پیدا کنم . حتی نمی‌دونم چرا دارم اینارو اینجا میگم . و می‌دونم خیلی در هم و گُنگ حرف زدم . اما یه نیاز یهویی بود . همین . شب بخیر .
Lair
جمع کنید برگردید مکزیک ، داشتم باهاش حال میکردم .
به نظر میرسه تو بیکن هیلز واقعا هیچکس نمی می‌ره ، د کم مونده بود مادر بزرگ لیدیا برگرده که اونم برگشت .
نمی‌دونم چی بایست بگم . نیم ساعت پیش که رفتم پینترست و سعی کردم برا تبریک یک سالگی شدن شماره یک به ویدار ، از ویدار رینیوس عکس پیدا کنم دیدم ویدار اصلا شناخته نشده . تنها چیزی که راجبش وجود داشت این بود که نمیتونه خودش و کنترل کنه . همین . و همین . نمی دونم چی بایست بگم . چون راجب کوین هم بود ، هرچند بد ، اما بود ... و این ناراحتم می‌کنه که کوین چون بد بود شناخته شد اما ویدار چون درکش سخته شناخته نشده ....
Lair
اسکرینام و از هانگر گیمز¹ دادم به چت جی پی تی ، کلاژ زده ؛ منتها کسی نیست باش به اشتراک بزارم . چه
هنو به اسکرینای هانگیر گیمز¹ سر و سامون ندادم ، رفتم سراغ بعدیش . یکی بعدا یادم بندازه برگردم اولی رو روال کنم ، برا نادیده گرفته شدن حیفن
بم بگید تنها کسی نیستم اینجا که مزایای منزوی بودن خوندم.
https://eitaa.com/Nummer_ett/30037 اره ، دیدم . ویدار برا اینطور شناخته شدن زیادی بوی شکوفه گیلاس میده ....
https://eitaa.com/Nummer_ett/30038 خیل خب پسر ؛ بم بگو چیشد ، دارم نمی فهمم . چرا اینجوری تموم شد ؟ من یه مقدار مغزم قفله ، چطور شد ؟ چیرو یادش اومد ؟ ••••
https://eitaa.com/Nummer_ett/30040 قشنگ بود... خوشحالم که ویدار یه راز داره برا خودش و بکمن از شهر خرس .
https://eitaa.com/Nummer_ett/30044 د نه دیگه پسر ... این فقط برای سونه است . نه همه مردم بیورن استاد
https://eitaa.com/Nummer_ett/30045 وای ، لعنت بهت پسر . یاد چارلی افتادم ، این پسر سر هرچیزی این وضعش بود . نکنید همچین ، من تازه کتاب و تموم کردم و فعلا تو خلسه پس از پایان کتابم . همون خلسه ای که صحنه ها و دیالوگ ها و اتفاقات و احساسات مختلف از کتاب تنها چیزیِ که تو ذهنت چرخ میخوره .
https://eitaa.com/Nummer_ett/30050 نه دیگه ، این یه چیزی تو ذهن سونه بود . اون بود که پیتر ، دیوید و بعد آمات رو اون درخت گیلاس دید که بین یه جنگل پر از درخت یخ زده و برف ، شکوفه داده ....
https://eitaa.com/Nummer_ett/30047 فکر نمی کنم همچین چیزی باشه ... خاله هلن با چارلی ؟ نه ، فکر نمی کنم . چون گفت که دوست قدیمی بابابزرگ با خاله هلن همچین کاری کرده . فقط به نظر میرسه چارلی این و دیده . یا شاید ‌‌... نمی‌دونم ...