چرا آن را که می خواهی دلش پیش کسی گیر است؟
چرا هرکس که عاشق بوده از جان خودش سیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را
همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست
همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است
شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است
تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است
پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه
به هر کس می رسی احساس او در دست تعمیر است
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
#حمیدرضا_گلشن
من می خواستم یه هفته نباشم ولی دلم نیومد
البته همچنان داخل ترکم
این چند روز حتی زیاد سراغ اینستا هم نرفتم و می خواستم یکم بیشتر زندگی کنم
می دونی؟
همه آدما شبیه هم نیستن
همه قرار نیست برون گرا و اجتماعی باشن و هر کسی هم که درون گرا هست و تنهایی رو ترجیح می ده تا حضور داخل جمع های شلوغ، خودشو نمی گیره و مغرور یا ناراحت نیست-
اون آدم صرفا با یه عده انگشت شماری حال می کنه و به اونا اجازه پا گذاشتن به دایره امنش و داده
اتفاقا شخصیت آدمای درون گرا هم خیلی قشنگه وقتی دقیق بهشون نگاه کنی،ساعت ها حرف برای گفتن دارن،اون حرفا روحت و نوازش می کنن می دونی چرا؟
چون عمیقن
یه عده محدودی می تونن حرفاشونو بشنون
اصلا اگه تضادی نباشه چجوری آدما می تونن مکمل هم بشن؟
همه که قرار نیست شبیه هم باشن:)"