خانومِ مارپل
نوشتن خاطرات اونم آخر شب توی رختخواب>>>>>>>>>
دفترمو آوردم بشینم بنویسم ولی این چند روز انقد همه چی پیچیده شد که نمی دونم از کجا شروع کنم:/
برای رفع دلخوری ها هر چند دوطرفه پا پیش میذارم اما اگه پَسَم بزنن میرم تو لاک خودم