میخواهم از کنار خود برخیزم
تا با تو در سماع درآیم
این دفتر سفید قدیمی
این صفحه خانقاه من و توست'
وقتی
من پشت میز خود بنشینم
وقتی تو
در هیئت الههٔ الهام
آرام و بیصدا
مثل پری شناور در باد
یا مثل سایه پشت سرم راه میروی
و دفتر و مداد و کتابم را
که در کف اتاق پراکنده اند
از روی فرش کوچکمان جمع میکنی
بی آنکه گرد هیچ صدایی
بر لحظهٔ سرودن من سایه افکند
آرامش حضور تو عطر خیال را
بر خلسهوار خلوت من میپراکند . .
هدایت شده از -دفترچه خاطرات خانم 𝑯-
خوب خوب اومدیم با یه تقدیمی دیگه✨
شما این پیامو +یکی از پستایی که موردپسندتون هست فور میکنید چنل زیباتون و عضو -دفترچه خاطرات خانم 𝑯- و چرندیات یه دختره میشید
بنده هم یه عکس هم وایب چنلتون تقدیمتون میکنم
تگ؟