eitaa logo
چرایی
184 دنبال‌کننده
77 عکس
7 ویدیو
0 فایل
هرکس چرایی کاری را پیدا کند با هر چگونگی‌ای خواهد ساخت. . باد تنهاست و آنچه را بیشتر دوست دارد بیشتر از خود دور می‌کند. . @bay_gan . اسنیپ مدام در کوچ هستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
من متوجه شدم که در واقع برای همه‌ی جهان نگران بودن ارزش نگرانی ما رو می‌کاهه‌. انگار انسانی بودن و واقعی بودن نگرانی رو می‌گیره. همیشه چیزی هست که بیشتر برای ما عزیز باشه. جهان‌وطن‌ها برای همین شکست می‌خورن. وقتی متعلق به همه‌جا باشی به هیچ‌جا متعلق نیستی. وقتی عاشق شیش هفت نفر باشی عاشق هیچکس نیستی. نه تنها شدت و مدت احساساته‌ که مشخص می‌کنه ارزششونو‌ بلکه اینم هست که فقط یک بار. فقط یک چیز. مخصوصاً. بیشتر. تا ابد. و بعد اون دریچه بسته می‌شه. حالا داریم می‌بینیم که چرا ضجه زدنِ همزمان و مساوی برای همه‌ی مظلومان جهان سوری‌ و ناواقعیه‌ و چرا این بیشتر نقش "خوب و قهرمان" بودنه تا ویژگی ذاتی "ستم‌ستیزی".
مست شوید تمام ماجرا همین است مدام باید مست بود تنها همین باید مست بود تا سنگینی رقت‌بار زمان که تو را می‌شکند و شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی مادام باید مست بود اما مستی از چه؟ از شراب، از شعر یا از پرهیزکاری آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشید و اگر گاهی بر پله‌های یک قصر روی چمن‌های سبز کنار نهری یا در تنهایی اندوه‌بار اتاقتان در حالیکه مستی از سرتان پریده یا کمرنگ شده، بیدار شدید بپرسید از باد، از موج، از ستاره، از پرنده، از ساعت از هرچه که می‌‌وزد و هر آنچه در حرکت است آواز می‌خواند و سخن می‌گوید بپرسید اکنون زمانِ چیست؟ و باد، موج، ستاره، پرنده ساعت جوابتان را می‌دهند زمانِ مستی است برای اینکه برده‌ی شکنجه دیده‌ی زمان نباشید مست کنید همواره مست باشید از شراب، از شعر یا از پرهیزکاری آن‌طور که دل‌تان می‌خواهد — شارل بودلر، ترجمه‌ی سپیده حشمدار
آدم انتظار نداره همه‌ش همین باشه ولی متاسفانه همه‌ش همینه. جهان طبق پیش‌فرض‌های ما پیش نمیره.
چرایی
مست شوید تمام ماجرا همین است مدام باید مست بود تنها همین باید مست بود تا سنگینی رقت‌بار زمان که تو ر
رها راست می‌گه. من به اردیبهشت ماه سالی بر می‌گردم که نهایی‌های دهم‌و دادم و اولین بار قسمت "برادرم تاجیکستان" از جعبه رو گوش دادم. متوجه می‌شم که اون سرمستی هیچوقت کم نمی‌شه و حالا که به شنیدن فارسی از زبان بقیه‌ی مردمش هم عادت کردم، گفتگوها و شعرها و موسیقی‌های توی اون قسمت برام دیوانه‌کننده‌تر شدن. حالا که عکس استاد ندوشن‌ و صفر عبدالله رو کنار هم دیدم گوش دادن به اون بخش از صحبتاش‌ برام دلپذیرتر شده. مست شدن کمترین توصیفیه‌ که از احساس شنیدن صدای دف‌ پامیری‌ها دارم. کمترین‌ توصیفه در برابر دیدن شکوه جزئیات اون چای‌خونه‌. حالا منم چای سبز درست می‌کنم و سعی می‌کنم گیل‌گمش بخونم. حالا اِنکیدو‌ مرده و سعی می‌کنم آن‌چنان از زندگی کام بگیرم تا‌ عاقبتم مثل فروغ بشه. زندگی یه موهبته‌. زندگی یه موهبته و من عاشق وقتیم‌ که یادم میاد.
Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay
بار شیشه دارند ابرها. آرام راه می‌روند. می‌خرامند‌ شاید. شاید می‌لنگند. ناگهان تولد. و تگرگ. بار شیشه را خشمی بنفش شکسته است.
هرسی وقتی به من زنگ می‌زنه پیش‌فرضش اینه‌که جواب نمیدم=)
چرایی
هرسی وقتی به من زنگ می‌زنه پیش‌فرضش اینه‌که جواب نمیدم=)
انقدر‌غیرمنتظره بود تا ده دیقه اول نمیدونستم باید چی‌بگم داشتم از آب و هوا حرف میزدم 🤣.
ما تقریباً از موقعی که یک‌کمی‌ دور و وری‌هامون‌و می‌تونیم تشخیص بدیم -در آغاز زندگی- کم‌ کم می‌دونیم داریم به طرف مرگ می‌ریم. نکته اینه‌که ما با مرگ، چه‌ طوری رفتار کنیم. ما می‌تونیم که از اول زندگی‌مون عزای مرگ‌و بگیریم؛ می‌تونیم که حتی با مرگ‌مون هم باز در ستایش‌ زندگی باشیم. — بهرام بیضایی
(تیرگی‌ست درونی‌ترین جلوه‌ی زندگی)