Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay
Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay
Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay
بار شیشه دارند ابرها. آرام راه میروند. میخرامند شاید. شاید میلنگند. ناگهان تولد. و تگرگ. بار شیشه را خشمی بنفش شکسته است.
چرایی
هرسی وقتی به من زنگ میزنه پیشفرضش اینهکه جواب نمیدم=)
انقدرغیرمنتظره بود تا ده دیقه اول نمیدونستم باید چیبگم داشتم از آب و هوا حرف میزدم 🤣.
ما تقریباً از موقعی که یککمی دور و وریهامونو
میتونیم تشخیص بدیم -در آغاز زندگی- کم کم میدونیم داریم به طرف مرگ میریم. نکته اینهکه ما با مرگ، چه طوری رفتار کنیم. ما میتونیم که از اول زندگیمون عزای مرگو بگیریم؛ میتونیم که حتی با مرگمون هم باز در ستایش زندگی باشیم.
— بهرام بیضایی