چرایی
مست شوید تمام ماجرا همین است مدام باید مست بود تنها همین باید مست بود تا سنگینی رقتبار زمان که تو ر
رها راست میگه. من به اردیبهشت ماه سالی بر میگردم که نهاییهای دهمو دادم و اولین بار قسمت "برادرم تاجیکستان" از جعبه رو گوش دادم. متوجه میشم که اون سرمستی هیچوقت کم نمیشه و حالا که به شنیدن فارسی از زبان بقیهی مردمش هم عادت کردم، گفتگوها و شعرها و موسیقیهای توی اون قسمت برام دیوانهکنندهتر شدن. حالا که عکس استاد ندوشن و صفر عبدالله رو کنار هم دیدم گوش دادن به اون بخش از صحبتاش برام دلپذیرتر شده. مست شدن کمترین توصیفیه که از احساس شنیدن صدای دف پامیریها دارم. کمترین توصیفه در برابر دیدن شکوه جزئیات اون چایخونه. حالا منم چای سبز درست میکنم و سعی میکنم گیلگمش بخونم. حالا اِنکیدو مرده و سعی میکنم آنچنان از زندگی کام بگیرم تا عاقبتم مثل فروغ بشه. زندگی یه موهبته. زندگی یه موهبته و من عاشق وقتیم که یادم میاد.
Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay
Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay
Güneş'i ararken Peşini bırakmaz Ay
بار شیشه دارند ابرها. آرام راه میروند. میخرامند شاید. شاید میلنگند. ناگهان تولد. و تگرگ. بار شیشه را خشمی بنفش شکسته است.
چرایی
هرسی وقتی به من زنگ میزنه پیشفرضش اینهکه جواب نمیدم=)
انقدرغیرمنتظره بود تا ده دیقه اول نمیدونستم باید چیبگم داشتم از آب و هوا حرف میزدم 🤣.
ما تقریباً از موقعی که یککمی دور و وریهامونو
میتونیم تشخیص بدیم -در آغاز زندگی- کم کم میدونیم داریم به طرف مرگ میریم. نکته اینهکه ما با مرگ، چه طوری رفتار کنیم. ما میتونیم که از اول زندگیمون عزای مرگو بگیریم؛ میتونیم که حتی با مرگمون هم باز در ستایش زندگی باشیم.
— بهرام بیضایی