eitaa logo
چرایی
429 دنبال‌کننده
121 عکس
10 ویدیو
3 فایل
هرکس چرایی کاری را پیدا کند با هر چگونگی‌ای خواهد ساخت. . باد تنهاست و آنچه را بیشتر دوست دارد بیشتر از خود دور می‌کند. . @bay_gan . اسنیپ مدام در کوچ هستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
چرایی
از تاریخ دوم کنار اسم‌ها وحشت دارم.
ستاره‌ها متولد می‌شوند رشد می‌کنند و زمانی می‌میرند. مرگ ستاره با یک انفجار بزرگ همراه است.
چرایی
ششمین سه‌شنبه‌ی جنگ. کاش آخریش باشه.
(نهمین سه‌شنبه‌ جنگ، سه‌شنبه‌ها با خرسی، کاش جنگ تموم شه.)
احساس می‌کنم عمیقاً زخمی شدم. سهراب‌کشی تموم شد.
چرایی
احساس می‌کنم عمیقاً زخمی شدم. سهراب‌کشی تموم شد.
خیلی وقت بود -از پنج دی- می‌خواستم یه چیزی برای بهرام بنویسم (بله بهرام. استاد بیضایی یا بهرام بیضایی نمی‌تونه بهرام باشه.) و به نظرم چرند اومد. یعنی احساس می‌کنم خوب نمی‌تونم از پس نوشتن چیزی برای آدمی به این عمق بر بیام. بهرام شاعر یا نویسنده نیست. دوتا چشم آبیه مثل آسمون. هیچ حدقه‌ای جای اون چشم‌ها نیست. بهرام از بالا می‌بینه. مثل بیهقی گِرد همه‌ی زوایا و خبایای افسانه‌هایی که می‌نویسه گشته. تو سهراب‌کشی می‌دونست کی پریه‌. برای اونایی که می‌دونن نمی‌نویسه ولی اونایی که می‌دونن چیزهای خیلی بیشتری از این نوشته‌ها می‌برن. وقتی می‌نویسه می‌ره جای آسمون بالای سر نویسنده. تو سهراب‌کشی بالا سر آسمون توس. تو اژدهاک لابد بالا سر آسمون یکی از کتابای پهلوی. تو نثرها فرو می‌ره ولی خودش‌و گم نمی‌کنه. چیزهایی که می‌گه سخت‌فهم نیستن‌. شعار نیستن. نمی‌خواد بگه من بلدم ولی خیلی بلده. شایان ستایشه بهرام. واقعاً شایان ستایشه.
برای همین اینقدر از مرگش شوکه شدم. چون قهرمان نیست. دیده‌بان نمی‌خواد کسی‌و هدایت کنه. بهرام فقط حقیقت‌و می‌گه. جدال با جهل هم فقط حقیقت‌و می‌گه. مسافران هم فقط حقیقت‌و می‌گه و من حیران می‌شم از چنین آدمی. می‌ستایمش‌ و برای مرگش‌ بلوط می‌کارم. برای مرگش که در ستایش زندگیه.
پنج دی روزیه که زرتشت مرد. تو چگونگی گفته بودم ولی بهرامِ قصه‌گو با مرگ زرتشت زاده شده و با مرگ زرتشت مرده‌. در فاصله‌ی دو مرگ زرتشت.
چرایی
احساس می‌کنم عمیقاً زخمی شدم. سهراب‌کشی تموم شد.
حس تکرار شونده تو نمایشنامه‌ها و فیلم‌های بهرام درماندگیه‌. درماندگی گلرخ. درماندگی فرمان. درماندگی یوزباشی. درماندگی رستم. درماندگی اژدهاک. درماندگی بندار. آدما سرنوشتشون‌و انتخاب می‌کنن بی‌اینکه دقیقاً بدونن دارن چی‌و انتخاب می‌کنن. درماندگی کلمه‌ایه‌ که می‌تونه توصیفش‌ کنه. با جام شوکران رو به رو می‌شی و جز چشیدنش‌ راهی نداری‌.