eitaa logo
چرایی
434 دنبال‌کننده
121 عکس
10 ویدیو
3 فایل
هرکس چرایی کاری را پیدا کند با هر چگونگی‌ای خواهد ساخت. . باد تنهاست و آنچه را بیشتر دوست دارد بیشتر از خود دور می‌کند. . @bay_gan . اسنیپ مدام در کوچ هستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
چرایی
طبیعت آدم را آرام می‌کند. نگاه به آسمان آدم را آرام می‌کند. آدم ولی به ندرت آدم را آرام می‌کند. وقتی
معمولا حقیقت مرا مجبور نمی‌کند حرف بزنم برای همین از خواندن نوشته‌هایم لذت نمی‌برم. شعارین‌ نوشته‌ها و گفته‌هایم. برای همین کمتر می‌نویسم. روزها خیلی زود می‌گذرند و دوره‌ها با شتاب تمام می‌شوند. آسمان زاگرس آبی‌ست. آبی و بی‌ابر و غروب‌ها شکوه ابری را ندارند. دلم می‌خواهد لیوان‌هایم با نقشه‌های قبلی شکسته شوند. دلم می‌خواهد کسی با آن‌ها دشمنی داشته باشد و آن‌ها را بشکند. دلم نمی‌خواهد چیزهایی که دوست دارم قربانی اتفاقی زندگی باشند. بیشتر حرف‌ها حوصله‌سربر شده‌اند. هیچوقت نمی‌شود حقیقت را به نگاه‌های خیره نشان داد. کاش می‌توانستم به روی نگاه‌ها شمشیر بکشم. خای عزیزم می‌گوید من یادداشت‌نویس خوبی هستم. بهرام می‌خوانم و مثل گذشته کتاب‌خوان شده‌ام. بهرام بله بهرام. درماندگی آدم در برابر زندگی. درماندگی آدم کوچک در برابر زندگی بزرگ. تکیه به نادانسته‌ها و جدی نگرفتن خود‌. ما می‌میریم و جای همه‌چیز را تنها و تنها نیستی می‌گیرد. زندگی نغمه‌ای بی‌هنگام است از مرگ زندگی و زندگی مرگ. حالم از احساسات جعلی کم عمق به هم می‌خورد. حالم از اکثریت مطلق آدم‌های بیرون به هم می‌خورد. خودم هم یکی از آن‌ها هستم. جامعه‌ی فخیمه‌ی انسان‌ها. دلم می‌خواهد سال‌ها ساکت شوم. سال‌ها بگریزم. سال‌ها با سردی به زندگی نگاه کنم. هیچوقت چیزی که فکر می‌کنی نمی‌شود و راستش اهمیتی هم ندارد. آدم باید گلیم خودش را بیرون بکشد و به این مضحکه که یک وجب زمین است در دست آدم‌ها خیره شود. درست هرگز مرا پیدا نمی‌کند و حقیقت از من دور است. بسیار دور. به پرواز زیاد فکر می‌کنم. به پرستوهایی که مطمئنا پیغامی آورده‌اند. کاش راز پرستوها را می‌فهمیدم.
می‌گفت که دیوارهای قفست‌و قشنگ کردی. و فکر کنم خلاصه‌ای کوتاه از زندگیم باشه.
برخی چنان از دِین مرگ می‌ترسند که وام زندگی را نمی‌پذیرند.
امروز که خودکار دومم تموم شد یادم اومد سیزده اردیبهشت‌و یادم رفته.
حالا من ماندم و یک کُپه نامه‌ی بی‌فایده.
بحث اصلاً این نیست که جهانی به این ابعاد معنایی به خودی خودش داره یا نه. بحث اینه‌که چی می‌شه آدمی به این کوچیکی در جهانی به این ابعاد تصمیم می‌گیره معنایی که برداشت کرده رو درست، همه‌شمول و مطلق بدونه.
چرایی
حس تکرار شونده تو نمایشنامه‌ها و فیلم‌های بهرام درماندگیه‌. درماندگی گلرخ. درماندگی فرمان. درماندگی
قصه‌هاچیزی رو می‌گن که ما باید بشنویم و به تعداد آدمای مرده و زنده حرف دارن.
دنبال علت چیزی که هست گشتن بی‌فایده‌ست باید ببینیم این چیزایی که هست می‌تونه سبب چه چیزایی بشه. باید به اونا فکر کرد. به نتایج احتمالی آینده.
(زندگی کن. حماقت کن.)