بحث اصلاً این نیست که جهانی به این ابعاد معنایی به خودی خودش داره یا نه. بحث اینهکه چی میشه آدمی به این کوچیکی در جهانی به این ابعاد تصمیم میگیره معنایی که برداشت کرده رو درست، همهشمول و مطلق بدونه.
چرایی
حس تکرار شونده تو نمایشنامهها و فیلمهای بهرام درماندگیه. درماندگی گلرخ. درماندگی فرمان. درماندگی
قصههاچیزی رو میگن که ما باید بشنویم و به تعداد آدمای مرده و زنده حرف دارن.
دنبال علت چیزی که هست گشتن بیفایدهست باید ببینیم این چیزایی که هست میتونه سبب چه چیزایی بشه. باید به اونا فکر کرد. به نتایج احتمالی آینده.
چرایی
زندگی تسلسل برهههای حساس کنونیه.
زندگی در ایران دستکم. این برههی حساس هشتاد ساله رو با یک لنگ در هوا موندن کی میزنه یا اصلا قراره بزنه یا نه هدر نکنین. زندگی خاورمیانهای همینه. اون آرامش سوئیسی اینجا نیست. اگه بریم هم اون آشوبو درون خودمون میبریم. با خاطراتمون که باهامون میان و با خانواده و دوستامون که اینجا میمونن. پس این تسلای احمقانهی روز خوب آروم آینده رو بریزید دور. نیست و نمیاد. درس و فلسفه و شعر و هرچیزی که قراره آیینهی شما باشه تو همین آشوب آیینهتون میشه. نه اون روز آروم اروپایی که هیچوقت قرار نیست بیاد.