چیزی نیست که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدم زدن کنار خیابان یا روشن کردن یکی دو سیگار کاریش کرد. اینجا، باور کنید، من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم..
Willi
بیمارِ کهنهام، بهعلاجم چو راه نیست، امشب بهجایِ نسخه برایم کفن بپیچ!
دل شکستن بعد تو در شهر ما مرسوم شد؛
کاش میدیدی، چه کرده رفتنت با دینِ شهر!
Willi
دل شکستن بعد تو در شهر ما مرسوم شد؛ کاش میدیدی، چه کرده رفتنت با دینِ شهر!
تو دل بستی بهمعشوقی که خود معشوقهها دارد،
رها کن ای دل غافل، خدایِ بت پرستت را..
Willi
تو دل بستی بهمعشوقی که خود معشوقهها دارد، رها کن ای دل غافل، خدایِ بت پرستت را..
باز صد شکر که میخانهی آغوشِ تو هست،
دست کم پیش تو ای عشق، پناهی دارم..