من از همهچیز خسته میشدم. از گریه، از جمعیت، از غم، از کار، از راه رفتنو نشستن. و تنها چیزی که مرا هرگز خسته نکرد، دوست داشتنِ تو بود.
Willi
درخیالِ من نمیگنجد دلم را بشکنی، هرکسی آمد شکست؛ اما تو هرکس نیستی!
زودتر دلتنگِ من شو، بیتو خیلی خستهام ..
بس که دستم حلقه شد دورِ خیالِ گردنت.
میدانی عزیز من، دیگر دیر شده، دیگر هر تقلایی برای درمان روح آسیب دیدهام دیر و بیفایده است.
Willi
زودتر دلتنگِ من شو، بیتو خیلی خستهام .. بس که دستم حلقه شد دورِ خیالِ گردنت.
گر ز بَرت جدا شوم، یا ز غمت رها شوم
خودت بگو کجا روم؟ بیتو بهسر نمیشود.
هدایت شده از سِدگراف
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنچه در بامداد ۲۶ فروردین ۱۴۰۳ گذشت...
این آغاز جنگ نیست؛
تلاش برای پایان دادن به جنگ است!
@sedgraphy ✨