eitaa logo
DΞMIGØD II (highschooler ver.)
77 دنبال‌کننده
550 عکس
76 ویدیو
1 فایل
بیاید با شورولت ایمپالای مدل1967مان از بزرگراه ویل راجرز به کانزاس برویم تا سینک‌هول سم اختصاصی خودمان را به بند بکشیم و با ابرپست هرمسی به طبقه ششصدم امپایر استیت پیشکش کنیم... باشد که ایزدان ما را به سمت کمپ دورگه راهنمایی کنند! (If you know,you know)
مشاهده در ایتا
دانلود
《مجبور نیستی بری.》 نگاهش کردم. 《توی این یه مورد خاص چرا هستم.》 《میتونی به کایرون بگی نظرت عوض شده.》 《میتونم》 《ولی انجامش نمیدی.》 《نه.》 دوباره سرش را پایین انداخت. آرزو کردم کاش چیز جالب‌تری به ذهنم رسیده بود. یک چیز بامزه. یا حداقل امیدوارکننده. چیزی که باعث شود همه چیز عادی به نظر برسد. ولی فکر نکنم اصلا چنین چیزی وجود داشته باشد. پرسی با آب بازی کرد و موج‌های کوچکی درست کرد. 《اگر....پیشگویی همون چیزی باشه که فکر می‌کنم...》 حرفش را خورد. صبر کردم تا حرفش را کامل کند. ولی نتوانست. من هم مجبورش نکردم. شانه‌ام را به شانه‌اش زدم. 《هی. من برمی‌گردم.》 《از کجا انقدر مطمئنی؟》 《مطمئن نیستم. ولی سعیم رو می‌کنم.》 لبخند کوتاهی زدم و او هم با یک لبخند کوچک جواب داد. 《زیاد دلگرم‌کننده نیست.》 《قرارم نبود باشه.》 سرش را تکان داد. بعد محکم همدیگر را بغل کردیم. 《برگرد. باشه؟ سالم و کامل.》 چشم‌هایم را بستم. سر تکان دادم و محکم‌تر بغلش کردم. 《برمی‌گردم.》 آرچی از پشت سرمان داد زد: 《اگر این مراسم خداحافظی احساسیتون تموم شده، بیایید کمک من وسایلم رو بچینم.》 خندیدیم و از هم جدا شدیم. از دور صدای جروبحث آرچی و کاساندرا بلند شده بود. آرچی داشت کاساندرا را تهدید می‌کرد که اگر مجبورش کند کوله‌اش را سنگین کند، تمام آذوقه را می‌خورد. کاساندرا هم داشت دادهای فراصوتی می‌زد که آرچی حق ندارد دست به آذوقه بزند. بله. من همین دو نفر را انتخاب کرده بودم. چون همین چیزها بود که ما را ما می‌کرد. جیغ آرچی دوباره بلند شد: 《رین! کاساندرا قاشق اضافه‌مو رو دزدید!》 غرش کاساندرا از آن طرف بلند شد 《ندزدیدم! من کسی نیستم که باباش هرمسه!》 حتی پرسی هم خنده‌ش گرفت. برای چند لحظه، پیشگویی دیگر اهمیتی نداشت. به آسمان کبود نگاه کردم. فردا کمپ را ترک می‌کردیم.هرسه تای ما. و جایی ورای مرزهای کمپ، بسترهای آب دزدیده شده انتظارمان را می‌کشیدند. همینطور هم دختراعماق و هرچیز دیگری که اوراکل گفته بود. امیدوارم بودم لازم نباشد بهای زیادی بابت فهمیدن حرف‌هایش بپردازم. ارادتمند شما، رین جکسونی که قول می‌دهد از این به بعد بیشتر مواظب یکسری چیزها باشد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ته‌سیگار.
«خوشبخت‌ترین انسانان آنانی هستند که با نیل دوستند» سوره ژلهماهی، آیه۲۴
گریه‌ام گرفته کمک-
DΞMIGØD II (highschooler ver.)
گریه‌ام گرفته کمک-
آرچی داری یه کاری میکنی حس کنم آخرالزمانه
(حالا که اینطوره در این آخرالزمان join me in the dea- چیز نه میخواستم بگم بریم کار مهیج💥)