`ضروری است متعهد شویم که پس از هر بار افتادن، خودمان مسئول التیام زخمهایمان با شفقت و مهربانی باشیم و بازگشت ما به زندگی عادی به دیگران وابسته نباشد.
`زمانی زندگی غنیتر و کاملتر میشود که براساس ارزشها و اولویتهایمان تصمیم بگیریم.
- جولی اسمیت
اگر دوزخ را به من بخشند، هرگز هیچ عاشق را نسوزم، از بهر آنکه عشق، خود، او را صد بار سوخته است.
- عطار نیشابوری
روز خواهد شد
پس نگران نباش اگر بهار تأخیر کرده است
و غمگین نباش اگر باران متوقف شده است.
به ناچار رنگ آسمـان تغییر خواهد کرد
و ماه بر مدار خواهد گشت،
روز خواهد شد.
- نزار قبانی
لحظهها میگذرد.
آنچه بگذشت، نمیآید باز.
قصهای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز.
- سهراب سپهری
Words from & for me
1:26
نگاهم پی آسـمان است و ذهنم؟ ذهن فرّارم؟! او قرار ندارد.
گاهی در میان ستارهها مییابمش؛ با آنها نکته میگوید، ستارهها و سیارهها را میگویم. در سیاهی بیانتها غرقه میشود و گویی زندگانیاش را از بیگبنگ آنجا به تأسیس رسانده.
گاه همخواب چمنزار و رودها میشود. از صلابتِ کوه سر میخورد و گلها را در آغوش میگیرد. تابش آن زردِ دلانگیز را جذب میکند و گرمایش به منی میرسد که هزاران هزار فرسخ از آن روزگار فاصله دارم.
گاهی نیز همبازی کودکان میشود. در هیاهوی شهر سوار بر تاب رنگ و رو رفتهٔ مایل به صورتی میشود. دستانش را باز، پایش را رها، سر به سوی آسمان میکند و حال... خندهای از خوشنودی و بادی که روان را به بازی میگیرد.
چینچینِ پرده را از بند دستانم آزاد میکنم و روی تخت رها میشوم؛ صدای خواننده در سرم فریاد میزند:
«از مـن گـریز تـا تـو هم در بـلـا نـیفـتی»
05/03/07