سردرگم و حیران میان تعداد زیادی از "من " دست و پا میزنم.
چه خواهم شد؟!
هر کدام از من ها را که میسنجم، درنگاهم، دیگری بینقص قلمداد میکند. گویی تمامی نسخهها از نسخهٔ اعمال شده مناسب ترند. لیک این امر برای هر یک از آنها تعمیم میپذیرد.
هرچه زمان میگذرد، بیش از پیش درچار انحراف میشوم و گمان میکنم از بهر مسیری کج و معوج آفریده شدهام.
و آیا زندگی جز این نیست؟!
05/03/22
عیبِ رِندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت!
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش!
هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار، که کِشت
ناامیدم مکن از سابقهٔ لطفِ اَزَل
تو پسِ پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟
- حافظ
ما هرگز از آن چه نمیدانستیم و از کسانی که نمیشناختیم تَرسی نداشتیم. ترس، سوغاتِ آشناییهاست! هیچ پایانی به راستی پایان نیست.
در هر سرانجام، مفهومِ یک آغاز نهفته است.
چه کسی میتواند بگوید "تمام شد"
و دروغ نگفته باشد؟
- نادر ابراهیمی
میتوانی آن زندگی را که برایت ارزشمند است از همین الان شروع کنی، اما برای انجام این کار باید یاد بگیری که چگونه از ذهنت بیرون بیایی و وارد زندگیات شوی.
- استیون سی هیز
«انسانها اگه بخوان میتونن با همهچیز خوب باشن؛ اما نمیخوان. این چشمها این قدرت رو کدارن که درون آدمها رو ببینن و فقط تو اولین برخورد به ظاهر نگاه میکنن و به خودشون حق میدن که قضاوت هم بکنن.»
- امین فرد
فعلا میسازم، چه میشود کرد؟ مگر میشود دنیا را پاره کرد و از داخلش خوشبختی درآورد؟ همین است که هست.
- فروغ فرخزاد
افکارمان میتواند به اندازهٔ شیری که در علفزار ساوانا به ما حمله میکند، ترسناک باشد و ما همان تکانهٔ ستیز یا گریز را، در تلاش برای فرارکردن و پنهانشدن یا کشتن آنها، به کار میگیریم.
- استیون سی هیز