eitaa logo
Words from & for me
28 دنبال‌کننده
39 عکس
20 ویدیو
1 فایل
اگر قادر به ارائه توضیحات بودم، به رقص درآوردن قلم را آغاز نمی‌کردم. کپی؟ خویشتن را خویشتن باید ساخت. #6997827
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
-نفس در سینه ام حبس است. لرزی بر اندامم نشسته که گویی زلزله رخ داده. در هیاهوی ذهنم که تصاویر دست و پا دارند و مرا مشت می‌زنند، می‌کوبانند و بر زمین می‌زنند، فکری خودش را بالا می‌کشد. لبم را به دندان می‌گیرم. ‌ در حسرت جرعه‌ای محبت از زندگی به سر می‌برم. فریاد می‌زنم؛ لبانم را دوخته‌اند. در دلم فریاد زدم. نگاهم را می‌چرخانم، خانه ای که قلیلی مانده به آشفتگی ذهنم برسد. این مرتبه می‌دوزمش به عقربه های چون یوزِایرانی؛ عقربه هایی که سبقتشان از یکدیگر نظیر ندارد. ساعت حوالی غم است و وای بر من! ‌ وای بر من که نشد آنچه در ولعش می‌مردم. خودم را به آب و آتش زدم این تصاویر، این افکار، این روزهارا نظاره نکنم. نظر کردم هیچ؛ بل آنها را زندگی می‌کنم و با تنم عجین شده‌اند. 04/12/19
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
-دچار فقدان شده ام. زندگی ام را گم کردم.. هرچه می‌جویم، نمی‌یابم اورا.. ‌ سرم گرم غم بود و حواسم پی رنج که تَه نگیرد. به خیال خود آدمی بودم که توانایی بردباری در برابر مشقت های رنگارنگ را داشت و نیز به جستجوی زندگی بپردازد. ‌ اضطراب را هم زدم و گرمش کردم تا از دهان نیفتد، دیدگانم نشانی اَمَل را می‌خواستند و جام اَلَم را سرکشیدم. اشک را از گونه‌ام کنار زدم و از قلبم جاری شد. ‌ آنقدر در نبرد غصه‌ام بودم که متوجه نشدم زندگی درونم بود. او چیزی نبود که بشود در جستجویش بود. نفهمیدم خود بودم که او را ز یاد برده و حواشی را جانشین کرده ام. در خواستار رهایی از محنت، اورا به خود زنجیر کرده بودم. ‌ "ای خدای بی‌نهایت! نبود حواسم به ساعت" روزها ازپی هم رفتند و من.. به دنبال یوسفی بودم که گم نگشته بود و غم می‌بلعیدم که به کنعان نیامد.او از درونم نظاره‌ام می‌کرد و بانگ فریادش را.. خویش خاموش ساختم. می‌پنداشتم آزارم می‌رساند لذلک آواز مرگ را شنیدم اما او، یوسفِ من چون هر زمان دیگری، نومید نشد.. اینک در حصارم است؛ من در حصارم است. 05/01/31
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«کسی نخواهد دانست که زیر هجومِ افکار، چگونه هر تکه‌ ام به گوشه‌ای از این اتاق افتاد و صبح بی‌ آنکه همراهی داشته باشم خودم را با زجر جمع کردم و ادامه دادم.» - امیرمحمد عبداللهی
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنقدر زخم‌ ها به‌ سرعت و پیاپی از راه می‌ رسند که فرصتی برای التیام و بهبود آنها به دست نمی‌آورم. شاید هم بعضی زخم‌ ها برای التیام نداشتن به وجود آمده‌اند. انگار زخم‌ های من از همین نوع است. شوقی برای تمام کردن و رسیدن نمانده و چند وقتی هست که همه‌ چیز در من ناتمام می‌ماند. - امیرمحمد عبداللهی
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
512.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«کسی نمی‌آمد، باران نمی‌بارید. قرن، قرنِ رفتن، گریستن و دفن شدن ‌ شعرها در سینه‌ی آدمی بود.»
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
Mohsen Chavoshi 1_5084868771655452090.mp3
زمان: حجم: 10.6M
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
bia benevisim.mp3
زمان: حجم: 3.5M
فریاد از وفای تو ای غم، که هیچ‌گاه مِیلَت برای دیدن ما کم نمی‌شود - حسین‌ دهلوی
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
404.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«تنهاترین لحظه در زندگی یک نفر وقتی است که از هم پاشیدن دنیایش را می‌بیند و تمام کاری که می‌تواند بکند این است که مات و مبهوت خیره شود.‌»
هدایت شده از کلامی که قلمم شنید
-آدم ها را می‌بینم که وقیحانه تا آنجا که توانشان رخصت می‌دهد و شرایط مهیا باشد، به حقوق دیگری تعرض می‌کنند. بدون آنکه شرمی کنند. ‌ ذاتشان است.. ذاتمان، خود نیز در موقعیت هایی پست، عملی نابخشودنی ز من سر زده است؛ ذکرش ترمزی است برای از کار انداختن قلبِ چرکینم. ‌ گمان می‌برم تفاوت آدمی در احساس پس از گناه است.. لیکن چه سود؟! آن هنگام که از بهر ارضای خشم و نفرت درونی خود، زندگی را بر سر دیگری آوار کرد.. چه سود کز کردهٔ خود نادم است؟! ‌ انسان ها خون‌آشام‌هایی هستند که روح را با خون اشتباهی گرفتند. جامِ روانِ هم‌نوعان خود را می‌نوشند و ابراز ندامت می‌کنند. این ندامت است که فصل می‌کند دستهٔ انسان را از دستهٔ خون‌آشام. البته آن ابراز ندامت نیز ز آرام ساختن وجدان لجن‌تر از خودشان است.. 05/02/03