دریای شور انگیز چشمان تو زیباست،
آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست...
woundsoul|روحِزخمی
اگر شبی به مزارم رسیدی و باد وزید،
بدان سلام من بود که گونهات را نوازش کرد.
woundsoul|روحِزخمی
آدم میتونه حتی بین یه جمع هزار نفره هم تنهایی رو حس کنه...
woundsoul|روحِزخمی
تو همون "هیچی" هستی،
وقتی بقیه ازم میپرسن دارم درمورد چی فکر میکنم.
woundsoul|روحِزخمی
باران را وقتی دوست دارم که انعکاس
چشمانت در قطراتش دیده شود :)!
woundsoul|روحِزخمی
یارم نشدی، کاش که بعد از مرگم
شمع جا مانده به پهلوی مزارم باشی :)!
woundsoul|روحِزخمی
اگه پوست لب ترمیم نمیشد
من یه چندسالی بود از ناحیه پوست لب تموم شده بودم...
woundsoul|روحِزخمی
آمدم شعر بگویم که تو از یاد روی...
یادم آمد که تو سرچشمهی اشعارِ منی :)"
woundsoul|روحِزخمی
چون که دلتنگ شدی،
قصه مرا بخوان.
یکی از آن قصههایکهن،
که در آن من
پناهگاه تو بودم :)!
woundsoul|روحِزخمی