گفت در چشمانِ من غرقِ تماشایی چقدر؛
گفتم آری خود نمیدانی ك زیبایی چقدر..!
woundsoul|روحِزخمی
نوشته اند به تاریخ قمری در چنین روزی کاروان خورشید با قمرش به راه افتادند…
woundsoul|روحِزخمی
هدایت شده از « قلمزخمیاماروشن »
"هرچقدرم روح و احساساتت بی تفاوت شدهِ باز دلت میخواد سرتُ بزاری روی
پاهای اونی که میفهممت
هیچ وقت نفهمیده بودم که تمام شادی من در اعیاد به پیرمردی آرام که روی یک صندلی چوبی بشینه و پیام تبریک بده وصل بوده...
بـابـاجون عیدت مبارک 🥲💔
woundsoul|روحِزخمی
گرچه چون گرمی آغوش تو آغوشی نیست
ذهن ما را ز فراق تو فراموشی نیست :)!
woundsoul|روحِزخمی
حال ما با دود و الکل جا نمیآید رفیق
زندگی کردن به عاشقها نمیآید رفیق
روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است
طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق
دست هایت را خودت "ها" کن اگر یخ کردهاند
از لب معشوقههامان "ها" نمی آید رفیق
_صادق هدایت
woundsoul|روحِزخمی