آدم میتونه حتی بین یه جمع هزار نفره هم تنهایی رو حس کنه...
woundsoul|روحِزخمی
تو همون "هیچی" هستی،
وقتی بقیه ازم میپرسن دارم درمورد چی فکر میکنم.
woundsoul|روحِزخمی
باران را وقتی دوست دارم که انعکاس
چشمانت در قطراتش دیده شود :)!
woundsoul|روحِزخمی
یارم نشدی، کاش که بعد از مرگم
شمع جا مانده به پهلوی مزارم باشی :)!
woundsoul|روحِزخمی
اگه پوست لب ترمیم نمیشد
من یه چندسالی بود از ناحیه پوست لب تموم شده بودم...
woundsoul|روحِزخمی
آمدم شعر بگویم که تو از یاد روی...
یادم آمد که تو سرچشمهی اشعارِ منی :)"
woundsoul|روحِزخمی
چون که دلتنگ شدی،
قصه مرا بخوان.
یکی از آن قصههایکهن،
که در آن من
پناهگاه تو بودم :)!
woundsoul|روحِزخمی
هدایت شده از یک کنج:)
بهش گفتم از چشم افتادن یعنی چی؟
گفت: بعضی آدم ها یکاری میکنن که دیگه نمیتونی دوسشون داشته باشی
ولی خیلی دلت برای اون روزهایی که دوسشون داشتی تنگ میشه:)))
#اندر_حوالات
- چشمات رنگ اقیانوسه!
- مطمئنی؟ ولی چشمای من آبی نیست ناخدا.
- بعضی از قسمتای اقیانوس آبی تیرهست، بعضی قسمتهاش مثل یاقوت کبود؛ آب دریای یونان فیروزهایه. اقیانوس بودن به معنی رنگ نیست شاهزاده.
هر چیزی که توانایی غرق کردن افراد رو توی خودش داشته باشه، اقیانوسه..!
woundsoul|روحِزخمی
قرن ها بعد اگر قبر مرا نبش کنند
کفنی نیست، تنی نیست، ولی بوی تو هست :)!
woundsoul|روحِزخمی