رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلداده ما بود دلارام جهان شد
در اول آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد..
woundsoul|روحِزخمی
شیخ با من سخن از عالم عقبی میگفت..
گفتم ای شیخ! به آنجا که روم او هم هست؟!
woundsoul|روحِزخمی
فاصلهی بین گفتن یه «آخیش» و یه «فروپاشی روانی» به باریکی مو هست...
woundsoul|روحِزخمی
هدایت شده از _به رنگ ارغواݩ !
+ متوجه شدم که ؛
خاطره ی ادم ها مثل سریال هاست اگر خوب تموم بشه تا ی مدت یادشونه اما اگر بد تموم بشه تا اخر عمر اون خاطره رو حمل میکنند((":
هدایت شده از _به رنگ ارغواݩ !
+ تو خاطره ی من بودی که بد تموم شد و من تا اخر عمر،خاطراتم را حمل خواهم کرد!(:
چشم چرخاندم نگاهم در نگاهش گیر کرد
من تقلا کردم اما...او مرا تسخیر کرد :)!
woundsoul|روحِزخمی
میشه منو برگردونید به اون روزا که دردام با
«بیا بوسش کنم، خوب شه.» خوب میشد؟!
woundsoul|روحِزخمی
این قلبِ ترک خوردهی من بندِ به مو بود؛
من عاشقِ او بودم و او عاشق او بود :)
woundsoul|روحِزخمی
شعرهایمجزخودشدستهمهچرخیدوحیف
آنکهبایستیبخواند،مصرعیازمننخواند :)!
woundsoul|روحِزخمی