چشم چرخاندم نگاهم در نگاهش گیر کرد
من تقلا کردم اما...او مرا تسخیر کرد :)!
woundsoul|روحِزخمی
میشه منو برگردونید به اون روزا که دردام با
«بیا بوسش کنم، خوب شه.» خوب میشد؟!
woundsoul|روحِزخمی
این قلبِ ترک خوردهی من بندِ به مو بود؛
من عاشقِ او بودم و او عاشق او بود :)
woundsoul|روحِزخمی
شعرهایمجزخودشدستهمهچرخیدوحیف
آنکهبایستیبخواند،مصرعیازمننخواند :)!
woundsoul|روحِزخمی
داغ فرهاد به دل دارم و دلدارم نیست
دل گرفتار همان دل که گرفتارم نیست..!
woundsoul|روحِزخمی
غزلم اگر تو بسازیام
و نِیام اگر بنوازیام
به نسیم یاد تو راضیام
نه گلایهای نه شکایتی :)!
woundsoul|روحِزخمی
تو تمنای ِمنُ یارِ منُ جانِ منی؛
پس بمان تا که نمانم به تمنای ِکسی :)!
woundsoul|روحِزخمی
خندههایم دید و گفتا فارغی گویا ز غم،
گفتمش ما درد را با خنده کتمان میکنیم!
woundsoul|روحِزخمی
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من..
دل من داند و من دانم و دل داند و من؛
woundsoul|روحِزخمی
دلتنگی نوای محزونیست که در سکوت شب
سمفونی نبودنت را مینوازد...
woundsoul|روحِزخمی