در شب تیرهی خود چشم به ماهی دارم
جز تماشای تو از دور چه راهی دارم...
woundsoul|روحِزخمی
«کاش میتوانستیم
لحظات زیبایمان را پنهان کنیم، مثل گل رز خشکشان کنیم و برای همیشه نگه داریم...»
woundsoul|روحِزخمی
انصاف نباشد که من خستهی رنجور؛
پروانهی او باشم و او شمع جماعت...
woundsoul|روحِزخمی
عمرم هزار نامهی عاشقانهی نانوشته
است؛
"برای چشمانت..."
woundsoul|روحِزخمی
آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا
woundsoul|روحِزخمی
«دلتنگیام را
به چیزهای مختلف تبدیل کردم
تا طاقت بیاورمش.
چه اشتباه بزرگی!
حالا هر نقطهی زندگیام را که نگاه میکنم
دلتنگیست.»
woundsoul|روحِزخمی
امروز هم تو حضور و غیاب کلاس آنلاین؛
دخترکان مینابی غایب بودند.🥲💔
woundsoul|روحِزخمی
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم،
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...
woundsoul|روحِزخمی