#Wrongtime
#part_19
قلبم تند میزد. وای دیانا چی شده چرا اینجوری میکنی؟؟ سریع پیشبند جیک رو دراوردم و روی پیشخوان گذاشتم و از کافه رفتم. توی راه قلبم تند میزد، نفسم میگرفت و میلرزیدم. نمیدونم چیشده بود و این حس مزخرف چی بود، ولی با سرعت نور داشتم راه میرفتم و حتا متوجه رسیدنم نشدم! به خودم که اومدم در حال زنگ زدن به الا بودم که در رو باز کنه. وارد ساختمون شدم و دکمه ی اسانسور رو زدم، بعد چند دقیقه اسانسور رسید و در که باز شد و خودم رو توی اینه دیدم متوجه موهای بهم ریخته و چشمای قرمزم شدم، خوشحالم که باد میومد و قرمزی چشمام رو، گردن باد مینداختم موهام هم مهم نبود پس از اسانسور پیاده شدم و با کلید در خونه ی الا رو باز کردم، وارد خونه که شدم خبری از الا نبود، تو اشپزخونه رفتم و در حال تمیز کردن سینک پیداش کردم. موهاش رو گوجه ای بسته بود که باعث میشد قسمت پشت موهاش که قرمز کرده بود کاملا معلوم باشه، چشمای اهوییش قرمز شده بود و مژه هاش به هم چسبیده که نشون میداد انقدر مواد شیمیایی رو باهم قاطی کرده که باز چشماش حساسیت نشون داده، پیژامه بلند و تاپ کوتاهی تنش بود که باعث میشد پوست سبزه اش کاملا معلوم بشه. سرش رو بلند کرد و دست تکون داد. اینور اونور رو نگاه کردم و پرسیدم: خاله کجاس؟ فین فینی کرد و گفت: مامانم؟ خالم حالش خوب نبود یه چند روز رفت پیشش. بابامم که نیست، چند شب تنهاییم. تو چته چرا انقد قرمزی مگه بیمارستان نبودی؟ کش و قوسی به بدنم دادم و گفتم: وای الا برم لباس عوض کنم داستان جدید باید برات تعریف کنم. یه چیزی هم درست کن بخوریم خیلی گشنمهههه...
@wrongtime2 ✨