eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞|فور؟ چنلم تو چنلته
251 دنبال‌کننده
21 عکس
22 ویدیو
0 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... 1405/04/23 Me: @pv_shaya2💘
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترجمه: غذا خوردن در حین گریه، سطح دیگری از درد است . 𝓙𝓸𝓲𝓷✨ @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آنچه هَرگز مُهم نبود،، حالِ ما بود :)️ 𝓙𝓸𝓲𝓷✨ @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به سمت اتاقش رفتم، پیژامه ی پشمی که یکی از کادوهایی بود که برای تولد پارسالش خریده بودم رو برداشتم و از کشو ی بزرگش که پر کراپ بود رو باز کردم و یک نیم تنه ی سفید ساده که وسطش دکمه داشت رو پوشیدم. جلوی اینه رفتم تا پانسمان زخم هام رو عوض کنم و قرص هایی که برای معدم داده بود رو بخورم، بلخره کار هام تموم شد و سمت سالن رفتم. روی بخش مورد علاقم از خونشون یعنی همون مبل های بزرگی که جلوی تلوزیون قرار داشت نشستم و بعد چند دقیقه الا با ظرف بزرگی پر از پفیلا اومد، پیشم نشست و گفتم: خب الا گوش کن که باید نصیحتم کنی... ✩✩✩✩✩ هیچی دیگه بعد به خودم اومدم دیدم دم در خونتونم... تمام ماجرا رو مو به مو براش تعریف کردم و با دهن پر پفیلا نگاهم کرد انگشتش رو به نشانه ی صبر کردن بالا اورد، بعد از قورت دادن حجم زیادی پفیلا گفت:چیزی که از کل حرفای نامفهومت فهمیدم این بود که ازش خوشت اومده! از شدت شوکه شدن نسبت به حرفش پفیلا توی گلوم پرید و شروع به سرفه کردم، شربت البالویی که درست کرده بود رو بهم داد و گفت: بگیر بخور نمیری. چند قطره خوردم و گفتم: چرا چرت میگیییی؟الا عاشق شدن چه چیز مزخرفیه معلومه که عاشق نشدم! خندید و گفت: میدونستم واکنشت چیه ولی انقدر گارد نگیر دیا همه عاشق میشن چیز طبیعیه مخصوصا تو این سن. فکر کنم واقعا دیوونه شده بودم چون با این حرفش زدم زیر گریه و گفتم: نمیدونم الا. الا که از گریه ی ناگهانیم شوک شده بود گفت: تو زیاد گریه میکنی ولی این یکی عجیب تر از همشون بود هااا، راستی چرا دستت از اونموقع مُشته؟ دستم رو باز کردم، تازه یاد ایدی اینستا و شماره ی تئو افتادم! @wrongtime2
الا گوشیم روی به سمتم پرت کرد و گفت: دقیقا منتظری چیی؟ بدو پیام بدهههه! از ترس اینکه نکشتم گوشیم رو برداشتم و ایدی اینستاش رو سرچ کردم... میخواستم برم پیام بدم که دیدم پیجش private ه و در نتیجه بهش ریکوئس دادم. پروفایلش رو نگاه کردم، عکس چشماش بود. با دیدن عکس ضربان قلبم دوباره بالا رفت، الا گوشیم رو گرفت تا بتونه عکسش رو ببینه، نگاهش کرد و گفت: چرا این شکلیه؟ شبیه معتاداس که! با حرفش جفتمون خندیدیم و گفتم: حالا اونقدرا هم بد نیستااا. الا بالش رو به سمتم پرت کرد و گفت:حالم رو بهم زدی چندش! کنترل تلویزیون که کنار دستم بود رو برداشتم و گفتم: نظرت چیه تا پیام میده یه فیلم ببینیم؟ نظرت راجب فرندز چیه؟ به نشانه ی تایید سر تکون داد و مشتی از پفیلا برداشت... ☆☆☆☆☆ ساعت رو نگاه کردم، 02:16! چه زود گذشت. الا جلوی تلوزیون خوابش برده بود و صدای ریچل( شخصیت سریال) توی کل خونه پیچیده بود. انتظار داشتم تا الان دیگه صدای نوتیف پیامش اومده باشه ولی بر خلاف تصورم هیچی به هیچی! بلند شدم و به سمت اشپزخونه رفتم، همونجا یادم افتاد که گوشیم رو سایلنت کرده بودم پس با سرعت خیلی زیاد روی مبل پریدم و گوشیم رو برداشتم. بلههه! پیام داده بود! @wrongtime2