eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
246 دنبال‌کننده
16 عکس
27 ویدیو
1 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... 1405/04/23 Me: @pv_shaya2💘 #‌تابع‌قوانین‌ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها سلام... ما دیروز رو هیچ فعالیتی (نه چالشی نه ناشناسی نه رمانی نه هیچی) نداشتیم، حتی فور هم ندادم که باعث یکم ریزش شد. اونم فدای یه قطره اشک مادران داغ دار سرزمینم. این چند روز هم قرار نیست به احترامشون خیلی فان باشیم و سعی میکنیم جو چنل رو اینجوری نگه داریم (پروف مشکی میمونه). اما دوباره فعالیت رو تا حدودی استارت میزنیم. و ته همه قصه ها نور بر تاریکی پیروز است🖤.
از خستگی روی تخت افتادم و به سقف خیره شدم، چند دقیقه به اتفاقاتی که افتاده بود فکر کردم، اشک هام میریخت و موهام رو خیس میکرد. بعد از خالی کردن بغضی که توی گلوم بود بدنم رو مجبور به بلند شدن کردم و به سمت کمدم رفتم. پیراهن سفید ساده ای از توی کشو برداشتم و پوشیدم، خودم رو توی اینه نگاه کردم. ریملم ریخته بود و زیر چشمام رو سیاه کرده بود، موهام حسابی نامرتب و گره خورده بود، چشمام متورم و قرمز شده بود و مژه هام به هم چسبیده. از نگاه کردن به اینه و مسخره کردن خودم خسته شدم و به طبقه ی پایین رفتم، به سمت آشپزخونه راه افتادم، تئو رو دیدم روی مبل نشسته بود و با تلفن صحبت میکرد: نه مامان امشب نمیام بخواب تو... اره بابا پیش بچه هاییم...باشه مراقب خودت باش، خدافظ... و تلفن رو قطع کرد. خونمون جوری بود که از اشپزخونه میتونستم پذیرایی رو ببینم، صداش کردم و گفتم: تئو من خیلی وقته غذا نخوردم یکم نودل داریم میخوری برات درست کنم؟ بلند شد و گفت: اره خوردنش که میخورم ولی بزار بیام کمکت خسته میشی. با لبخند نگاهش کردم و گفتم: اره بابا یه وقت خسته نشم، یه اب جوش میریزم تو نودل دیگه خستگی نداره که. توی مدتی که حرف میزدم تئو به آشپزخونه رسید و گفت: نمیخواد جای وسایلو بگو خودم درست میکنم، تو برو بشین. هرچی میگفتم قبول نمیکرد پس باشه ای گفتم و روی مبل نشستم. تلویزیون رو روشن کردم و چشمام بسته شد... @wrongtime2
دیانا؟ پاشو اماده شد. چشمامو باز کردم تئو با دوتا نودل و چنگال جلوم وایساده بود، یکیش رو از دستش گرفتم و گفتم: دستت درد نکنه. کنارم نشست و گفت: کاری نکردم که، بهتری؟ شونه بالا انداختم و گفتم: اره، یه سوال استرس نداری یا نمیدونم چجوری بگم عام خب نمیترسی؟ تئو نگاهم کرد و مکث کرد، آهی کشید و گفت: این اولین قتلی نیست که میبینم. چشمام 4 تا شد و پرسیدم: جانم؟ منظورت چیه؟ تئو خندید و گفت: نترس ادم نکشتم ولی بچه بودم یه سری صحنه جلو چشمم اتفاق افتاد... که... خب... حرفشو قطع کردم و گفتم: باشه فهمیدم اذیت نکن خودتو و سر تکون داد. چند دقیقه با سکوت گذشت و بالاخره تئو سکوت رو شکست: فردا باید 5 کافه باشم شلوغ هم هستیم اخر هفته ها خیلی خوش میگذره اگه دوست داری با رفیقت بیاین. ظرف تموم شده ی نودل رو روی میزی که جلوم بود گذاشتم و گفتم: این بهترین ایده ای بود که میشد بدی فقط میشه منم کمک کنم؟ از بچگیم ارزو داشتم تو کافه کار کنم. باورم نمیشد با یه پیشنهاد حالم تا این حد خوب شه، تئو با خنده گفت: بله بله معلومه که میشه ولی این چه ارزویی بود اخه؟ شروع به خندیدن کردیم و تصمیم گرفتم تلوزیون روشن کنم، روی شبکه ی ورزش بود که نشون میداد اخرین نفر لیام تلوزیون دیده تا خواستم بزنم بره تئو گفت: وای میشه نزنی بره؟ بازی مهمیه ندیدم. چشمامو ماساژ دادم و گفتم: باشه ببین. سرم رو روی دسته مبل گذاشتم و چشمامو بستم... @wrongtime2
چشمامو که باز کردم خورشید میتابید و با خواب الودگی به ساعت نگاه کردم، 2 و نیم بعد از ظهر بود! معمولا تا این ساعت خوابیدن برام چیز عجیبی نبود ولی نه وقتی قرار بود 4 برم بیرون! سریع خودمو جمع کردم و رفتم دستشویی، ابی به صورتم زدم و مسواک زدم. به سمت سالن رفتم و دیدم تئو روی همون کاناپه نشسته و هنوز داره فوتبال میبینه، صداش کردم: صبحت بخیررر. نگاهم کرد و گفت: صبح توعم بخیر، از کافه ی خودمون برات نون تست فرانسوی گرفتم با شیر کاکائو چون گفتی قهوه دوست نداری گذاشتم رو میز برو بخور بعد یکم دیگه هم حاضر شو که بریم سمت کافه. با این کارش ذوق کردم، با لحنی که احساسم رو نشون میداد گفتم: وای چرا زحمت کشیدی، فقط من باید برم حموم به نظرت دیر نمیشه؟ با لحن قانع کننده ای گفت: نه تو هرکاری دلت میخواد بکن میگم جیک یکم بیشتر وایسه. با اومدن اسم جیک یاد تماس تلفنی که داشت افتادم و گفتم: راستی جیک خوبه؟ مشکلش حل شد؟ سر تکون داد و گفت: اره از زنش جدا شده و زنش دختر بچه ی 4 سالشونو نگه نمیداره با صاحب کارمون حرف زد اجازه داد با خودش بیارتش سر کار نگران نباش. با این حرفش خیالم راحت شد و یادم افتاد به الا زنگ بزنم، گوشی رو برداشتم و الا بالاخره جواب داد: چطوری دختر؟ سریع در جوابش گفتم: من خوبم فقط اینارو ول کن با تمام سرعت حاضر شو بیا دم خونه ما با تئو بریم کافه سوال اضافه هم نکن خدافظ. تلفن رو قطع کردم و با سرعت باور نکردنی نون تست رو خوردم یا بهتره بگم بلعیدم. سریع به سمت حموم رفتم و اب داغ رو باز کردم... @wrongtime2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از Bety
تگ بده همسایه بگیر😾‼️ https://eitaa.com/joinchat/3640133287C6a1a1e721d فعال ترین گپِ همسایه‌گیریِ ایتاا♨️♨️
هدایت شده از '𝑽𝒊𝒚𝒂𝒏 | وٖیآن'
هدایت شده از - Bety‌
گپِ پلی لیست💞‌. https://eitaa.com/joinchat/2279933636Cc3eab45cb4 آهنگاتو سند کن باهم گوش کنیم فندق💘.
وقت عمل به قول پرامپت سلفی با رونالدوعه‼️
هدایت شده از Bety
تگ بده همسایه بگیر😾‼️ https://eitaa.com/joinchat/3640133287C6a1a1e721d فعال ترین گپِ همسایه‌گیریِ ایتاا♨️♨️
هدایت شده از عذر بابت فور
دنبال رم/ن میگردی عکس شخصیت هاشو بزاره؟🔞👀😍 اینجا جای توعه😍👇🏻 https://eitaa.com/dkhtarmafiayi این چنل هر روز 5 پ/رت میزاره🥵🤭 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ رم/ن دختر مافیایی👀🔞 📚ژانر:عاشقانه_صح/نه دار🥵 بجنب جوین شو تا نپاکیده و از دستت نپریده🤯 👇🏻 https://eitaa.com/dkhtarmafiayi