4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو مدرسه وقتی زنگ آخر میخوره😅😂
میگما 👀
نظرتونه داخل بله هم کانال بزنیم
یوقت ایتا قطع شد همو گم نکنیم
اونجا دورهم باشیم ؟
دختران نسل ارمانی»
شناسه ♏️
@baharghoorbanix
👆🏻بزنید روی لینک بیاید تو بله 😎
(البته قبلش باید بله رو نصب داشته باشید )
☆«دختران نسل آرمانی»☆
دختران نسل ارمانی» شناسه ♏️ @baharghoorbanix 👆🏻بزنید روی لینک بیاید تو بله 😎 (البته قبلش باید بله
دخترا باید لینک رو کپی کنین برین تو بله بزنین رو لینک بیاین پیشمون🥰
🌱بسم رب المهدی🌱
نام: انت کهفی...
پارت: ۶۰
سعی کی کردم از روی زمین بلند شم ولی هر بار درد توی کل بدنم می پیچید
آرمین اومد بالای سرم:
خوبی؟
چشمامو بخاطر درد روی هم فشار دادم و سرمو تکون دادم
خونسردیش تبدیل به عصبانیت شد.
رفت سمت تیاران داد کشید:
چته روانی؟
تیاران پوزخندی زد و گفت:
نقش بازی نکن آقا پلیسه!
منکه میدونم شوهر سابقم تو زندانه توام مامورمخفی!
آرمین گفت:
بیا برو حالت خوب نیست چرت و پرت میگی
خودت خوب میدونی اگه نری چجوری میبرمت
سعی کردم بلند شم
ولی پام خیلی درد میکرد و نمیشد
تیاران خواست یه چیزی بگه که محمد مهدی اومد داخل
وای خدا این اینجا چیکار میکرد؟
رفت سمت آرمین و سرش داد زد:
آروم باش آرمین؛ خانوم فتوحی دارن باما همکاری میکنن
آرمین نفس عمیقی کشید
متعجب بودم از محمد مهدی !
امکان نداشت تیاران باهاشون همکاری کنه
بوی عطر آرمین توی مشامم پیچید
به هر سختی که بود سرمو بالا گرفتم
نگرانیشو پشت لبخند مصنوعیش قاییم کرده بود
+حالت خوبه خانوم کوچولو؟
دستشو سمتم گرفت
+پاشو بریم بیمارستان خوب؟ حالت خوب نیست
_ نه من خوبم
دستمو سمت دستش بردم که به کمکش بلند شم
ولی محمد مهدی مانع شد
.....
☆«دختران نسل آرمانی»☆
🌱بسم رب المهدی🌱 نام: انت کهفی... پارت: ۶۰ سعی کی کردم از روی زمین بلند شم ولی هر بار درد توی کل ب
بعد از 4 سال ریحانه خانم محبت کردن رمان نوشتن😑😑