ادبار
داشتم روتختی رو مینداختم، دستم خورد به لبه تخت، بجای آخ گفتم هاپ.
اینا همه اثرات این زندگیه.
مامانم میگه اگر توی خونه خودت غذا درست کنی و بگه دوست ندارم چیکار میکنی؟ گفتم میندازمش تو سطل. برگشت نگام کرد گفت کیو؟ من اینجوری بودم که وا، معلومه که شوهرمو.