eitaa logo
دانلود
من هرچقدر فکر میکنم، حسین حتی وقتی ۵ سالش بود هم انقدر رومخ نبود. و در مقابل، همه بچهای داییم رو مخ بودن.
من از بین همه بچهای داییم و حسین، حسین رو انتخاب میکنم.
دختردایی ۵ ساله من یجوری حرفه ای با روانت بازی میکنه که من گمان نمیکنم بازجو های سازمان های جاسوسی اسرائیل هم اینجوری بتونن کفرتو دربیارن.
شاید فکرکنید تو گروه بچهای دانشگاه بحث سیاسی شد که این پیامو دادن، ولی نه.. سر این بود که یه عده میگفتن هفته اخر که اتفاقا توی فرجه هاست، کلاس هارو شرکت نکنیم، چند نفر میخواستن شرکت کنن، و یه نفر نگفته بود و شرکت کرده بود.
ادبار
شاید فکرکنید تو گروه بچهای دانشگاه بحث سیاسی شد که این پیامو دادن، ولی نه.. سر این بود که یه عده میگ
تازه این پیام بعد از صدتا پیام تو اون گروه و دویست تا پیام تو اون یکی گروه در ادامه اون صدتا پیام، فرستاده شد.
دیشب من هر یه خطی که رو کاغذ میکشیدم حسین برام کف و خون قاطی میکرد.
بچها جمع شده بودن دور من که بیا نقاشی بکشیم. گفتم باشه. هر چند دقیقه حسین نگاه میکرد به برگه من میگفت: یااااخخدداااا آبجییییی چجووورررییی اااننققدددررر خوووب کششیییدددیییی.
منم از خنده پاره میشدم.
ولی بچها، حسین بزرگ بشه یه پارتنر ایده آل میشه.
من از این به بعد هروقت نقاشی بکشم به حسین نشون میدم.
نه بچها زینب تهدیدم نکرده اینا رو بگم.