فرار و فرار و فرار. فرار از این افکار درهم پیچیده و ریشههای غمی که در دلم جوانه زدند. فرار از لبخندهایی که درونشان پر از غمهای پنهانی بود. فرار از آدمهایی که انگار، احساسات مرا درهم میپیچانند و مچاله میکنند. احساساتی که پر از پوچی بود، احساساتی از جنس خاکستر آتش.
انگار که چشمانم را بستهام و فقط فرار میکنم. فرار میکنم از این شهر آواره و دنبال سرپناهی میگردم؛ سرپناهی برای احساساتی که میخواهند سبز شوند و جوانه بزنند. سرپناهی برای افکار گره خوردهای که میخواهند جانی دوباره بگیرند و رنگ امید را بر تن خود ببینند.
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی به کیانوش گفتم برام ی ویدیو که صداتو روش گذاشتی و وایبمو میده و بفرست
کیانوش اینو فرستاد..
احمق بهم زنگ میزد هی ریجکتش میکردم ..باز زنگ زد
میگم جانم
میگه ههه هههه 5 روز دیگه تولدته
احمقه😭
قهوهی دیازپام
«ادب» خوشگل ترین، کاریزماتیک ترین و یونیک ترین ویژگیه یک انسانه ...
اگه میخوامش از طرف مقابلم
خودمم باید داشته باشمش
دستها؛ بنظرم بخش پیچیده ماجراست. ذهن خلاق همیشه تحسین میشه ولی کسی از دستها صحبتی نمیکنه. دستهایی که طی مسیر، آلوده به گرد و غبار میشن. دستهایی که گاهی خونریزی میکنن. دستهایی که خستگی مهمون تک تک انگشتاش میشه؛ از دستها حرف بزنید. اگر روزی بیاد که دستی نداشته باشم، بیشتر زندگیم بخاطر نبودش از بین میره.
بی خوابی زده طبق روال هرشب ب سرم
و ساعت نزدیک سه بامداده
و من دارم هنوز گیتار میزنم..
انسانها همانند اسلحه ای با خشاب خالی اند،
که مشخص کردن تعداد گلوله هایشان بر عهده توست.
اعتماد کردن، درست مثل دادن یک مسلسل به شخصی است که در شرایط دلخواه تیری در بین پیشانی ات فرود می اورد.
روزها سخت شروع میشن و سخت به پایان میرسن و من اینجام تا انتهای دنیا چای بنوشیم و در آغوش بگیرمت. تا بهت بگم که حتی با غمی که نمیتونی پنهانش کنی، مثل گل های موردعلاقت میدرخشی.
روزها سخت شروع میشن و سخت به پایان میرسن، اما به هرحال تمام میشن و در انتهای روز من و تو میمونیم و گربه ها.
واقعا وقتی رفتار اکثر همکلاسی هامو میبینم
با خودم میگم...واقعا دلم نمیخواد تو جامعه ای که اینا واردش میشن باشم..