زبانتان خوب میچرخد .. ظاهرتان زیباست
ولی عمقی ندارید .. ضربه مغزیست نتیجهی شیرجه در حوضچهی ذهن شما .
روزی که انسان ها قدر داشته هاشونو بدونن و دیر به خودشون نیان...وقتی که بریدی و رفتی
روزی که پی ببرن مردم مقصر بدبختیای تو نیستن و همدردیشون لطفه
روزی که یاد بگیرن تا وقتی به بلوغ ارتباط نرسیدن ارتباط نگیرن
اون روز
باید جشن بزرگی گرفت
من این آزادی را دوردستها میجستم؛ به قدری نزدیک بود که نمیتوانستم ببینمش، که نمیتوانستم لمسش کنم، اصلا خود من بود. من آزادی هستم. همیشه آرزو داشت که یک روز از شادمانی بال دربیاورد و صاعقه از همه طرف بزندش. ولی نه صاعقهای در میان بود و نه شادمانیای: فقط او بود و این فلاکت، این خلا سرگیجهآور در مقابل، و این اضطراب که شفافیت خودش نمیگذاشت تا ابد خودش را ببیند.
دیگران از تو میگویند و من حتی صدا و چهره ات در حافظه ام نمانده.. نزدیک هستی اما من دیگر مشتاق دیدارت نیستم