"فکر نمیکنم مردم مرا دوست داشته باشند. آنها نسخههایی از من را دوست دارند که من برای آنها ترتیب دادهام، نسخههایی از من که آنها در ذهن خود تعبیر کردهاند. نسخههای آسان من، بخشهای آسان من برای دوست داشتن."
ما در ميان غم زاده شدهايم؛ بزرگ میشويم، تلاش و تقلا میكنيم، بيمار میشويم، رنج میبريم، سبب رنج ديگران میشويم، گريه و مويه میكنيم، میميريم، ديگران هم میميرند، و موجودات ديگری به دنيا میآيند تا اين كمدی بیمعنی را از سر گيرند.
تصادفی با یکی آشنا میشی ولی بعدش کارت به جایی میرسه که اگه تصادف میکردی دردش کمتر بود.
بعضی آدمها فقط یکبارند، یعنی یکبار آنگونه که باید باشند هستند، بعضی روزها هم همینطور است. بعد هرچقدر که منتظر بمانی فایده ندارد که ندارد!