انسان پس از نالطفی ها و ستم های فراوانی که در حقش می شود ، به محبت حساسیت پیدا می کند
حال هرچند که صادقانه و پرشور هم باشد ، برایش مانند یک ازار است
نوازش به درد پوست میخورد نه زخم
انقدر 《دوستت دارم 》را نشنیده ای که وقتی کسی می گوید بغض میکنی و غریب میشوی ؛ احساسی مانند چای سرد رو میز یا فیلتر خیس شده ی سیگار را القا میکند
باز هم میگویم که نوازش به درد پوست میخورد ، تنی که سراسر زخم و عاری از پوست باشد را اگر بغل کنی درد میگیرد و میسوزد ، خودت هم خونی میشوی
من نمیدانم دقیقا میزان درد را چگونه تعیین میکنند ، کمی یا کیفی ؛ هرطور که هست اکنون این را میدانم که بزرگترین درد ان دردی است که تورا از هرچیز خوبی آزرده خاطر کند و باعث شود زیبایی ها تورا به گریه بیاندازند
ما نه با غم مشکلی داریم نه درد ، خوشمان هم نمی آید،باور کن!
فقط رها کن ،ما انقدر برای عادت کردن به رنج ، رنج برده ایم که دیگر توانی برای برگشتن و دیدن محبت ها نداریم
رها کن جان من ، رها کن...
قهوهی دیازپام
انسان پس از نالطفی ها و ستم های فراوانی که در حقش می شود ، به محبت حساسیت پیدا می کند حال هرچند که
*ا..دوست دارید با این سبک عکاسیم و دست نوشته هام فعالیت کنم؟
میدانم تمام تلاشت را کردی که احساس کنی، اما نشد!
فدای سرت.
فدای سرمان.
میرسد روزی که جنگجوی درونت به آرامش برسد.
هدایت شده از Apollo~
"Does duality not fascinate you?
Because I am both at once:
A maiden goddess of life,
And queen of all that's dead.
I bring you springtime
Bursting with light
And I leave you with winter.
Cold, dark, and dreary...
I am Persephone...
And when you are dead,
I will be your queen..."
دوستان میشه به جای اینکه محتوای چنل منو بردارید و داخل چنلتون بزارید ..همون محتوا و فور کنید؟.
در روشنایی روز و اجتماع ... دلقک بداهه پردازی بود که تنها تلاشش کمدی کردن تمام تراژدی های دنیا برای دیدن لحظه ای لبخند بر چهره دیگران بود
در تاریکی شب .. تکه گوشتی بی جان و منزوی در کنج خانه بود و عطر تنش اسیر دود سیگار
او از وجهِ تاریکِ خود بیزار بود، میخواست روشن بماند..
این روزها در تلاش برای عادت کردن به خونهام، در تلاش برای پیدا کردن یک ثبات، در تلاش برای ساختن حد وسط ارتباط، در تلاش برای نگه داشتن، در تلاش برای رها کردن، در تلاش برای متفاوت نگاه کردن، در تلاش برای گوش دادن به موسیقی های متفاوت، در تلاش برای خاموش کردن سیلی که در نهایت به فرار ختم میشه، در تلاش برای عادت کردن به سکوت این خونه، در تلاش برای درک وضعیت.